دوبیتی هاکه در محل به آن چهار (چار) بیتی گفته می شود وانواع عاشقانه ودررابطه با موضوعات وابسته بکار یا زندگی انسانها دارد ودر محلهای مختلف از جمله در پشت کار قالی بافی ویا در شب نشینی ها ویا درروزهای دروی گندم ویا در هنگام آبیاری ویا علف چینی خوانده می شوند وگاهگاه از زبان عاشق ومعشوق خوانده می شوند ونیز فراقی ها که باز اززبان عاشق ومعشوق ویا مادر وفرزند ویا برادر وخواهر دور از یک دیگر خوانده می شوند واکثرااز فراق وجدایی ویا دوری از وطن وغربت سخن می گویند ودر شب نشینی ها ویا شبهای عروسی ودامادی ویا در هنگام کار خرمن کوبی ویا کار قالی بافی ویا کاردرمزرعه خوانده می شوند واکثر اوقات دو نفر در جواب یک دیگر می خوانند بسیار گسترده وفراوانند وکسی نمی تواند همه ی آنهارا بیاد داشته ویا شمارش کند ومن تا جایی که در خاطر دارم ویا به آن دسترسی داشته ام گزیده ای از آنهارا درذیل برای برنامه فرهنگ مردم به نگارش می آورم ناگفته نماند که در بیرجند وکوچ به مجالس شب نشینی (آتشانی یا اءتشونی- به فتح همزه اول وسکون همزه دوم ) گفته می شود واما دوبیتی ها وفراقی های روستای کوچ:
1-خداوندا خداوند جهانی خداوند زمین وآسمانی خداوندا تو پیران بیامرز جوانان را بکام دل رسانی
2-خدایا دل دونیمه دل دو نیمه فراق راه دور هیچ کس نبینه(نبیند)
فراق راه دوری که مو (من) دیدم مسلمان نشنوه ( نشنود) کافر نبیه (نبیند )
3-محمد را جمال پاک صلوات بر آن خورشید نه افلاک صلوات
امیرالمومنین ، اولاد اورا بلند وبی حد وبی باک صلوات
4-علی ر(را) دیدم علی ردر خواب دیدم علی ر(را) در مسجد ومحراب دیدم
علی را کی شناسد هر منافق علی ر(را)در رخت عالم تاب دیدم
5-خدا کرده که مو (من) دور از تو باشم بغم باریکتر از موی تو باشم (به ضم ش)
خدا داده به تو حسن وجمالی که مو (من) در حسرت روی تو باشم
6-ستاره سرزد و بیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم
ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در انتظار یار بودم (به ضم دال تلظ کنند)
7-هوا گرم است وسر سایه میآیه صدای کل کل پایه می آیه (می آید)
صدای کل کل پایه نه چندان صدای کفش جانانه می آیه
8- دو تا یار دارم ویک نیمه ی دل میان هر دو دو افتاده مشکل خداوندا تو این دل را دو تا کن به هریک می دهم یک نیمه ی دل
9-شب مهتاب ومهتاب دش من مو (من) دو زلف یار طوق کردن مو
خداوندا تو تاریکی بپا کن که تاریکی رفیق وهمدم مو (من)
10-درو را با سر دشت می کنم مو (من) تورا می بینم وغش می کنم مو (من)
همون(همان) خاکی که از کفشات بریزه همون را سرمه ی چشم می کنم مو
11-صدا کردی بقربان صدایت ببرم چادری تا ساق پایت
ببرم چادری کوتاه نباشه (نباشد ) که نامحرم نبینه دست وپایت
12-هوا گرم است وگرمی می کنه دل هوای حوض سنگی می کنه دل
هوای حوض سنگی را نه چندان هوای سر بلندی می کنه دل
13-رمه در کال ومو پایین کالم رمه چرخ میزنه مو بی خیالم
خدایا گرگ گرسنه زود بمیره که هر شو می بره مال حلالم
14-الا بابا که خود کردی کلانم بدست خود زدی آتش بجانم
زبان زرگری گفتی بله کن بله کردم که خشک می شد زبانم (گویند این دو بیتی را هنگام رفتن دختر به خانه شوهر عروس در هنگام خداحافظی با پدرش می خواند )
15-مو مرغی بدم میون مرغان شما سنگ بزدی(بزدید) پریدم از بام شما
سنگی بزدی (بزدید) بال موره (منرا) بشکستی ( بشکستید) مواهل بدم به گفت وفرمان شما
( گویند این دو بیتی را دختر هنگام خداحافظی با مادر ورفتن به خانه شوهر می خواند وگله ودرد دل خودرا با پدر ومادر بیان می کند )
16-چنو ( چنان ) ناله مکن که جان ندارم توانای ناله ی سوزان ندارم
چنو( چنان ) باران غم باریده بردل که مو درد تورا درمان ندارم
17- بیا تا ما وتو همراز باشیم چو کفتر بر گلوی چاه باشیم
اگر کفتر نناله ما بنالیم زحال یک دیگر آگاه باشیم
18-سیه طالع زمادرزاده بودم به غم های جهان افتاده بودم
در آن روزی که طالع می نوشتند یقین مو از قلم افتاده بودم
19-برخیز ته(تا) برم(بریم = برویم) ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر ومو دامن تو
جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو
20-سرت بردار تا مو رویت بینم کمند طاق ابرویت ببینم
کمند طاق ابرو گرد گرفته بده دسمال ته مو گردش بگیرم
21-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ناله ی زار
نمی دونم کدام خانه خرابی کلید راه غربت را به مو(من)داد
22- راه غربت مرا بجان آورده گوشتای موره(مرا ) به استخوان آورده
بهره نخوره زخانمان وفرزند هرکس که جدایی به میان آورده
23-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جدایی مثل زهر قاتل است
حاصل عمرم تو بودی ای عزیز مهربون چون تو رفتی ازبرمو(من) عمر مو (من) بی حاصل است
24-چرا سر گشتگی بنیاد کردید مرا با ناله و فریاد کردید
مگر مهر علی دردل نداشتید که ایام گذشته ر(را) یاد کردید ( بجای کردیدلفظ( کردی) به فتح کاف وسکون ر وفتح دال وسکون یاو تلفظ کنند که صیغه جمع واحترام آمیز است ).
25-دلی دارم ، دلی دارم پر از غم نه یک جو می کنم غم از دلم کم
نه دستم می رسد که گل بچینم نه آن سرو بلند سر می کند خم
26- گل سرخم گل سرخ الاله بدنبالت کشم صد آه وناله
اگر یک شب بیایی ور سرایم خودم ساقی شوم ، چشمم پیاله
27-خودم مرواریم، در می شناسم میون خارها ، گل می شناسم
خودم سوداگر کل هراتم (جهانم) زن مقبول به چادر می شناسم
28-بیابون گشته راه این ول من غمانت کارکرده ور دل مو (من)
دعایی می کنم باران نباره که سرما خورده ای برگ گل مو (من)
29-دلم خواهه نشینه روبرویت بدست خود زنم شانه به مویت
خدا تخت سلیمانی به من داد همون روزی که کردم گفتگویت (گفتگوکردن = خواسگاری کردن )
30-نوشتم بر درو دیوار باغت که روز عید می آیم سراغت
برایت کفش وانگشتر میارم اگر راضی بشه نه نه ی چاقت (= منظور مامان چاق هست )
31-نگار مو نشسته پای دیوار نمی دانه غلاج درد بیمار
علاج درد بیمار یک طبیبی است علاج درد عاشق دیدن یار
32-بیا مرغ سفید سینه چاکم اگر امشو (امشب) نیایی مو (من) هلاکم
اگر امشو (امشب ) نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر مو (من) زیر خاکم
33-هلا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری
سبد دردست ، میل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن
34-کسی که عاشقه مست وملنگه در خلوت خونه مثل پلنگه
خموشی که نمی تون خورد نان در امر عاشقی خیلی زرنگه
35-کسی که عاشق است ازجان نترسد زبند وکنده وزندان نترسد
دل عاشق مثال گرگ گشنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
36- اگر یار منی یک جو نخور غم بده دستت بدستم ، خاطرت جمع
نیم نامردکه بد قولی نمایم به قرآنی که می خوانم دمادم -
37-چنان مهرت به قلب مو اثر کرد مرا از عالم هستی بدر کرد
نگار مو نشسته بر لب جو عجب دستمال مشکینی بسر کرد
38- نگین انگشتری دارم بنامت میان هر دو لب گیرم سراغت
اگر پنج بوس دهی امروز بعاشق دعای جالبی خم کرد (خواهم کرد ) بجانت
39-سه ماه بعد عید سال نو شد به خوش بختی که ایام درو شد
پسر در پشت زین وسایه ی چتر بمیرم بر کسی که بر مو، دتو شد (= تبکرد )
40-دوتا لیمو فرستاده ول مو (گل مو) برای صبر و آرام دل مو
چقدر صبر وچه بس زحمت کشیدم ول بالا بلند عاقل مو
41-دلم تنگ است برای دیدن تو برای چشمان وآن خندیدن تو
دلم تنگ است برای شبهای مهتاب بروی تخت خواب ، خوابیدن تو
42-یتوی خانه ی بیرجند اسیرم هوای جای پات کرده مریضم
کسی نیسته که پرسد حال زارم غریب وبیکسم ، هیچ کس ندارم
43-اگر خشخاش گرده استخوانم همان قولی که دادم با زبانم
اگر صد سال دیگر زنده باشم تو باشی دلبر شیرین زبانم
44-رضا هستم که مو سیخ پخل شم (شوم) بتوی مشت ابرو برکمند شم
چنان مهرت فتاده در دل مو که مو از لیلی و مجنون بتر شم
45-نسایو سرمه در چشم چپ تو طلا می پاشد از کنج لب تو
طلا می پاشد خروار به خروار به مثقال می فروشد مادر تو --- پخل در بیت اول شماره 44 : ساقه گندم راگویند که درساخت پالان الاغ از آن استفاده می شود ---
46-به پشت بام درخت بید دارم به درگاه خدا امید دارم
به درگاه خدا امید تا کی ؟ ترا بر دیگری کی دید دارم ؟
47-کسی چون من غریب در این وطن نیست گرفتار غم ودردو محن نیست
نه تنها، در غریبی در امانم کسی چون با خبر ازدرد من نیست
48-غریب افتاده ام در این ولایت به هرکس می رسم داد وشکایت
نه رو دارم دراین قلعه بمانم نه رودارم ، روم سوی ولایت
49-سر کوی بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم
گل سرخ وسفید بر هم تنیده پریشانم کدام گل را بچینم
50-زدست دیده ودل هردو فریاد که هرچه دیده بیند ، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زپولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت
نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت
52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل
بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل
53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم
دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم
54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت
منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت
55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری
طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری
56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم
نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم
57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک
دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک
58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم
غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم
59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست
خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست
60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را
مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا
51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت
نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت
52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل
بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل
53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم
دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم
54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت
منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت
55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری
طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری
56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم
نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم
57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک
دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک
58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم
غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم
59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست
خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست
60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را
مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا
61- تو کردی گیوه ی نازک بپایت به هرجا می روی جانم فدایت
به هر جا می روی باید بدانی سیه سیه چشمی نشسته در هوایت
62-بیا دلبر بده دستت بدستم اگر ترکت کنم قران وخصمم
اگر ترکن کنم یاری بگیرم شوم کور وبگیری هر دو دستم
63-اگر پیرم به جاهل ناز دارم بگرد غنچه گل پرواز دارم
اگر صد سال از عمرم گذشته هنوزم ور جوانان ناز دارم
64-بلند بالا ندیدم کامی از تو کشیدم سال وماه بد نامی از تو
کشیدم سال وماه ، پایت نشستم ندیدم بیوفا ، پیغامی از تو
65- قد سروت الهی خم نگردد دل شادت دچار غم نگردد
چنان در پیش چشمانم عزیزی که سایه ت از سر من کم نگردد
66-سرم گردرد گیره وا که گویم رخم گر زرد گرده وا که گویم ؟
دوای درد سر زانوی یار است مو که یاری ندارم وا که گویم
67-به بیرجند خرابه خونه ی مو بگو با دلبر جانونه ی مو
ز عشق او پریشان روزگارم پریده خواب خوش از دیده ی مو
68-بیا جانا که جانم را تو داری کلید خانمانم را تو داری
تمام جان من گشته فدایت بیا جانا که درمانم تو داری
69-دلم میخواد که دلسوزم تو باشی چراغ وشمع وپی سوزم تو باشی
دلم میخواد که در شبهای مهتاب همان ماه دل افروزم تو باشی
70-دلم درد ودلم درد ودلم درد برویم واکنید باغ گل زرد
برویم واکنید هرگز مبندید غریب وبی کسم رنگم شده زرد
71-اگر تو گوهری مو کهربایم اگر تو نقره ای مو از طلایم
اگر تو بچه ای ، شرمت میایه بجایی وعده کن تا مو بیایم
72-به چشمم انتظار است وا گل من دو دستم زیر بار است وا گل من
بیا تاسیر دیدارت ببینم که دنیا بی قرار است وا گل من
73- سه پنج روزه که بوی گل نیومد صدای چه چه بلبل نیومد
برید از باغبان گل بپرسید چرا بلبل به سیر گل نیومد
((درابیات فوق علاوه بر حفظیات سینه خویش ، از دفتر یادداشتی که در سال 1367 شمسی توسط دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند بنام هوشنگ قربانی در اختیارم گذاشته است استفاده کرده ام البته بعد از 30 سال )) اسایش - ادامه دارد-----
اشعار ودو بیتی های زیر از دفتر دانش اموز خزاغی نژاد دانش آموز سوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجنددر سال 1368 شمسی بهره مند شده ام :
74-بباغ رفتی خبر دارم نکردی به گل چیدن چرا یادم نکردی ؟
میان دوست ودشمن خواب بودم چرا از خواب بیدارم نکردی ؟
75-بدسمالت شمارم نقره هارا بدل مو دوست می دارم شمارا
الهی خانه ی دشمن بسوزه که بر هم می زند سودای مارا
76- بقربونت شوم ای کوگ(کبک ) خالدار مرا کی می بری ور سوی بازار
مرا جایی ببر که سایه باشه درخت زنجفیل تازه باشه
77-الا دختر فدای رنگ وبوبت فدای غبغب زیر گلویت
برو عشق مرا با مادرت گو که فردا شو میایم گفتگویت
78-غریبی رفتم واز تو گذشتم دو چشمم اشک می بارد وبستم
دلی که صبح وشام یاد تو میکرد خدا صبری بدل داد ونشستم
79-درختی که خشک شه شاداب نمی شه گلی که باز شد غنچه نمی شه
کسی که با کسی دل داده باشه به یک سال ودو سال دل کن نمی شه
80-گلم می رفت دلم باور نمی کرد گلم مینشست ،برویم حنده می کرد
دو دست بر سر زنم خنجر به سینه دو چشمم از فراقش گریه میکرد
81-خداوندا مرا کن موی دلبر زغم حلقه زنم بر روی دلبر
خداوندا مرا آیینه گردان که صبح وشام ببینم خوی دلبر
82-چه می بود گرسرم پای تو می بود تنم قلیچه وجای تو می بود
صبا که حاجی ها از حج بیایند زیارتگاه من روی ماه تو می بود
83-نگارا با خبر باش که می ایم بروی بالشت پر باش که می ایم
برو بالشت پر، نالین مخمل زگلها تازه تر باش که می آیم
84-گلی میخوام که از عناب باشه میان دختران او طاق باشه
میان دخترای گل عالم قدم بگاره ، خوش رفتار باشه
85-دلی دارم که با غم سازگاره مرا با شادی مردم چکاره
دلی دارم پر از بیت وپر از غم که هر بیتی زیک ملک ودیاره
86-دل تنگم ودلگشای مو در سفره بیچاره و ناتوان وجون در خطره
آن کس که دوای درد مو می باشه در غربت ودر شهر ودیار دگره
87-چنو که می روی این سو نگاه کن مو رنگ زرد تو ام دردم دوا کن
مو رنگ زرد تو ورنجیده دل دل رنجیده را از خود رضا کن
88- الادختر که موهای تو بوره به حمام می روی راه تو دوره
به حمام می روی زودتر بیایی که آتش در دلم مثل تنوره
89-بیا جانا بناکن مهربانی دوباره نیست ایام جوانی
جوانی نو بهار ی بود وبگذشت بسی پیران کنند یاد جوانی
90-فلک داد وفلک داد وفلک داد فلک از کوچکی غم را به من داد
فلک نگذاشت که مو بی غم نشینم کلید راه غربت را به من داد
91-دلم تنگه چطو رات ها نشینم به پای بوته ی نعنا ء نشینم
بپای بوته ی نعنای خوش بو غریبم وتک و تنها نشینم
92-سر کوه بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم
گل سرخ وسفید بر هم تنیده نمی دانم کدام گل را بچینم
93-قلم را سر کنید از استخوانم مرکب گیری از رگهای جانم
مرکب گیری ونامه نویسی برای دلبر نامهربانم
94-دو تا بودیم دو تا تیر مار جفتی نمی دانم میان ما چه افتید
نمی دانم کدام کافر دعاکرد سر وکارم به ملک مردم افتید
95- ستاره اسمان نقش زمینه براتدر غم مخور دنیا همینه
غم دنیا وروز وا پسین را مخور جانم که دنیا این چنینه
96-سه روزه رفته ای سی روزه حالا زمستان رفته ای نوروزه حالا
تو خود گفتی سر هفته میایم شماره کن ببین چند روزه حالا
97-از این جا تا به بیرجند خیلی راهه همه کوه وکمر سنگ وسخاله
که کوهها نشکنم ، سنگها بچینم که یارم در غریبی چشم براهه
98-سه تا خواهر بودیم درطاق ایئان که روز در خانه وشب در بیابان
زدند تیری ومارا تاق کردند دل ما خواهران را داغ کردند
99-دو گل بودیم مقام ما چمن بود دو تن بودیم نفس در یک بدن بود
ازآن روزی که ما کردیم جدایی خوراک هر دو مان خون جگر بود
100-سر راهت نشینم خسته خسته گل ریحان بچینم دسته دسته
گل ریحان که بویت را نداره بچینم از لبانت مغز پسته
101-نویسم نامه ای از برگ انگور شدی سر باز ورفتی از وطن دور
بحق ماه وخورشید وستاره تو رفتی از غمت ، چشمم شده کور
102-بسوی من ایی که یار وفادار منم هر چه داری به من آری که خریدار منم
گر تو شاهی ودلت عزم تماشا دارد بر من ای که هم گل وگلزار منم
103-پدر خوبه ومادر نازنینه برادر میوه روی زمینه
اگر گردی همه عالم سراسر نبینی میوه ای مثل برادر
104-اگر یار منی با کس مگو یار اگر گویی زبان تو کند مار
اگر گویی دو چشمت کور گردد شوی کور ونشینی پای دیوار
105-الا دختر نمیشناسی خدارا چرا گم کرده ای روی وفا را
سگی را بسته ای دالان خونه نمی شناسه غریب وآشنا را
106-از اینجا تا به بیرجند چند گداره گدار اولین نقش ونگاره
گدار دومین مخمل بپوشم گدار سومی دیدار یاره
107-الا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری
سبد دردست ومیل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن
108-لب بوم امدی چادر سر انداز مرا طوق طلا کن گردن انداز
اگر طوق طلا قربی نداره مرا فیروزه کن کنج لب انداز
109-سه پمج روزه که رنگ مو شده زرد نه سر دارم نه سامان ونه لنگر
نه سر دارم که در مجلس نشینم نه پا دارم روم پابوس دلبر
110-گل خودرا بدیدم دسته دسته میون سنگ مر مر ریشه بسته
الهی بشنکنه آن سنگ مرمر نگار نازنین تنها نشسته
111-اگر تر کت کنم می میرم از غم جدایی گر کنیم می پاشیم از هم
دل مو گوره ی آتشگرونه اگر شعله کشد می سوزه عالم
112-خداوندا غریب کازرونم گرفتا ر دل شیرین زبونم
همه می گن(می گویند ) برترک دلت کن خداوندا نمی گرده زبونم
113-سر من سینه از من ، خنجر از تو لب خشکیده از من ، کوثر از تو
اگر خواهی که خویشانت نفهمند اشاره از من وفهمیدن از تو
114-عزیزی در سفر دارم خدایا عجب عشقی بسر دارم خدایا
همه گویند عزیز تو میایه به دل شوق دگر دارم خدایا
115-مسلمانان دلم انگور مایه(می خواهد) دو چشمانم زن مقبول مایه
هنوز دستم بدستش نارسیده بجایی امدم که پول مایه
116- مو گل بودم ز عشقت خار گشتم طلا بودم چو زهر مار گشتم
گلی بودم میان تازه گلها ز عشقت بی پر وبی بال گشتم
117-ستاره اسمان هیکل کنم مو سلا م بر دین پیغمبر کنم مو
به دندانی که می خواند پیمبر سلام بر روی پیغمبر کنم مو
118-ستاره اسمان نقش زمینه برادر غم مخور دنیا همینه
برادر غم مخور دنیای فانی که نقش اول وآخر همینه
119- عی را دیدم علی ر در خواب دیدم علی در مسجد ومحراب دیدم
علی دیدم سوار اسب دلدل چو قنبر در رکابش می دویدم
120-ستاره سرزد وبیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم
ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در اتظار یار بودم
121-اگر یار مرا دیدی به بیشه بگو مندیل آخوندی بپوشه
اگر مندیل بپوشه خوب بپوشه اگر نه گنده می پوشه نپوشه 22
122-اگر یا مرا دیدی به خلوت بو ای بیوفا ای بی مروت
اگر یا مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی
123-گل سرخ وسفیدم بارک الله بنفشه برگ بیدم بارک الله
میان دختران دل بر تو بستم نکردی ناامیدم بارک الله
124-عزیزم می دوید مو می دویدم عزیم می نشست مو می رسیدم
دو تا خال سیاه کنج لبش بود اگر او می فروخت مو می خریدم
125-سیه چشمی بمثل چوب غوزه رخ یارم بمثل ماه روزه
هر آن کس که مرا از یار جداکرد بمثل روغن مندو (منداب) بسوزه
126-سر دستمال دلبر ریشه ریشه سرم از کار دلبر وا نمی شه
ولی پنجاه تومن دادم خریدم هنوزم مادرش راضی نمی شه (نمی شود )
127-دو تا نار ودو تا سیب و دو تا به شماره کن بدست دلبرم ده
اگر دلبر در آن خانه نباشه شماره کن بدست مادرش ده
128-اگر دینی اگر فرزند دینی اگر فرزند زین العابدینی
اگر ملک خدارا بر تو بخشند در آخر مالک یک گز زمینی
129-نمی دانم که عریانم که کرده خودم قصاب وبریانم که کرده
الا قصاب ببر تو استخوانم ببین غم با لب وجانم چه کرده
130-صفا هان را صفاهان می توان گفت مشهدرا جای شاهان می توان گفت
به مشهد گنبد آقا نباشه مشهد را کافرستان می توان گفت
131-نمی خوانم که خونم می زند جوش نمی خوانم که همسایه کنه گوش نمی خوانم که گویند دایه داره طمع بر دختر همسایه داره
132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی
مو که حرف بدی با تو نگفتم چنین یک بارگی از مو رمیدی
133-چنو که می روی من غصه دارم که چند رازی به تو نا گفته دارم چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل نا گفته دارم
134-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر آنها که غم خوردند نمردند
برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بردند
135-مخور غصه که رنگت سایه می شه گل خوشبوی تو هم سایه می شه
مخور غصه منال اندر شب وروز مراد هردو تا ما داده می شه
136-سر کوهها بدو دو می روم مو بپا بوس گل نو می روم مو
اگر دانم گل نو بار کرده سه منزل را به یک شو می روم مو
137-غریبم راز خود را با که گویم که گم کردم سر وسامان خود را
چو کفترها زدست مو پریده کجا پیدا کنم شهباز خودرا
138-دیدی که فلک بما چه بیدادی کرد در کلبه ی غم بدم مرا وادی کردد( پیدا کرد)
رفتم به سفر که از غمت بگریزم غم آومد ودر سفر مرا وادیزکرد (پیدا کرد )
139-چه سازم که صدای مو جرس نیست در این جسم ضعیف مو نفس نیست
چه سازم با رفیق نامناسب رفیق روز آخر هیچ کس نیست
140- نگارا می کنی از من کناره وفاداری تو ننگی نداره
تو پنداری که از چنگم خلاصی مگر در آسمان گردی ستاره
141- نماز شام نماز مو قضا شد دو تا بلبل زچنگ مو رها شد
یکی در باغ شاهان جا گرفته یکی جارو کش امام رضا شد
132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی
مو که حرف بدی با تو نگفتم چرا یک باره تو از مو رمیدی
133- چنو که می روی مو غصه دارم که هم رازی به تو نا گفته دارم
چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل ناگفته دارم
135-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر انها که غم خوردند نمردند
برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بر دند -------
142-بزن نی را که غم داره دل مو بزن نی را که دوره منزل مو
بزن نی را مقام نی مگردان دور افتاده یار جاهل مو
143- سر کوه بلند دیدم نسا ء را کمر باریک وبازو بند طلا را
بار دگر بینم مو اورا زیارت می کنم امام رضا را
144-بنالم من بنالم تا سحر گاه بنالم همچو یوسف در ته چاه
بنالم تا خدارا خوش بیایه که یوسف را رسانه بر زلیخا
145-نماز شام از قلعه گذشتم دل پر حسرت ونارنج بدستم
دل پر حسرت ونارنج شیرین غریبی را وطن کردم ، نشستم
146-قبا آیین قبا تا پشت پایت به مشهد می روی جانم فدایت
به مشهد می روی مارا دعا کن سیه چشمی نشسته در وفایت
147-دو سه روزه که یارم ناز کرده در غصه برویم باز کرده
قفس بشکسته ومرغم پریده نمیدانم کجا پرواز کرده
148-دلم می خواست برم امام رضا را ببوسم گنبد زرد طلا را
بقر بونش برم این طور امامی تعارف می کنه شاه وگدارا
149-سر کوه بلند فریاد کردم امیر المومنین را یاد کردم
امیرالمومنین یا شاه مردان دل نا شاد مارا شاد گردان
150دوتا سرو بلند بادیم وباهم جدا گشتیم وهردو می خوریم غم
جدایی ما نکردم که خدا کرد که غم باشد خوراک ما دمادم
151-سرم بر ملک نیمروزه خدایا دلم بهر تو می سوزه خدایا
از آن ترسم بمیرم در غریبی کفن بر من که می دوزه خدایا
152-اگر می شم انار دانه میشم (می شوم ) بقربان گل چار شانه می شم
همه می گند (می گویند) برو ترک گلت کن چطور ترکش کنم دیوانه می شم
153-بدیدم یار مو سر شیوه می رفت بباغستان برای میوه می رفت
به باغستان برای میوه ی خوب به صد ناز وبه سیصد غمزه می رفت
154-قدت ازدور می بینم بسم نیست بجایی رفته ای که دست رسم نیست
بجایی رفته ای در سر بلندی سخن دارم مجال گفتنم نیست
155-عزیزم یار خوبه یار خوبه سر قلیان میخک دار خوبه
زنان پا سفید ودست حنایی برای آدم پول دار خوبه
156-حالا میرم به غریبی که بسازم خونه از اشک چشم خود نویسم نامه حالا اون نامه واون جواب نامه حالا از اومدنم دگر خدا می دونه
157-سرم گردرد گیره با که گویم رخم گر زرد گرده با که گویم
دوای درد سر دردست یاره مو که یاری ندارم با که گویم
158-نگارو عاشق زارم تو کردی درخت گل بدم خارم تو کردی
درخت گل بدم در توی گلزار بخاک کوچه پامالم تو کردی
159-ز اقبال گرانم مادرم مرد مرا با دایه دادند دایه هم مرد
به شیر یک بزی کردم قناعت خدا بر سر زد و بز غاله هم مرد
160-نگارا عاشقم عاشق ترم کن زلیلی و زمجنون بد ترم کن
زلیلی وز مجنون بدتر هستم به کوچه ی عاشقی خاکسترم کن
161- شکسته پای مو بی پا بماندم چو کفتر در گلوی چاه ماندم
چو کفتر در گلوی چاه سنگی رفیقان رفتند وتنها بماندم
162-از او سا عت که بی مادر شدم مو قلم بشکست وبی لنگر شدم مو
قلم بشکست وافتاد موج دریا چنو سوختم که خاکستر شدم مو
163-بپا ی چرخ خیاطی نشستم که دلبر جان بیایه اور ببینم
که دلبر جان بیایه خرمن گل زپای خرمن گل خوشه چینم
164-نماز شام که مو در خور بودم همه دلشاد ومو دلکور بودم
الهی شعله ی آتش بمیره که مو از مادر خود دور بودم
165-شتر خوبه بزیر بار خوبه بچه خوبه ببوی یار خوبه
شتر خوبه بزیر بار انگور بچه خوبه ببوی یار مقبول
166- سه ماهه وسه روزه وسه نوروز بدنبال تو می گردم شب وروز
تو که با ما سر یاری نداری چرا با ما نگفتی تو همان روز
167-اگر یارم مرا خواهد غمی نیست که درد غاشقی درد کمی نیست
اگر یارم مرا خواهد به پیری وگرنه در جوانی منتی نیست
168-دلم می خواست امینت باشم ای دوست سر کوچه کمینت باشم ای دوست
همان ئقتی که از حمام در آیی خودم فرش زمینت باشم ای دوست
169-پدر خوبه برادر نیز بهتر درخت بی برادر کی دهد بر
برادر میوه ی باغ بهشته خوشش باشه پدر خوب میوه کشته
170- چه بد کردم که خوردم زهر قاتل چه بد کردم که دل بستم به جاهل
ندانستم که جاهل بیوفایه پشیمانی کشم تا روز آخر
171-جدایی ر(را) ما نکردم که خدا کرد جدایی ر دشمنان بی حیا کرد
من از چرخ فلک گله ی ندارم که هرچه بر سرم اومد خدا کرد
172-عجب باد شمال دیدم امروز به باغستان نهالی دیدم امروز
سیه چشمی که بر من ناز میکرد بدنبال شغالی دیدم امروز
173-سر کوه بلندی پا گذارم تفنگ نقره بر دوش برارم
تفنگ نقره را بشکن طلا کن برار کوچکم را کدخدا کن
1734-به قربان کچکهای هم قطارت دلم میخواست بخوابم در کنارت
دلم می خواست که راز دل بگویم چه فایده ندارم اختیارت
175- پسر عمو شال ترمه سفیدم درخت میوه ی باغ امیدم
امید دارم گلی از باغ بچینم خداوندا مگردان نا امیدم
176-دوتا گاو سیه در کار دارم زمین شوره زار بسیار دارم
شما مردم نمیدانید بدانید هوای دختر نجار دارم
177-مخور غصه که یارت خواهد امد بدل صبر وقرارت خواهد امد
برو در گوشه ای آسوده بنشین که آخر در کنارت خواهد آمد
178-بقربان قد بالابلندت به قربان کمر بند قشنگت
اگر دانم که حرفت حرف باشه نشینم تا قیامت در سرایت
179-الا دختر شوم قربان بختت جریکه وا کنم در پای تختت
اگر چرخ فلک با مو بسازه بشادی وا کنم رخت ازدرختت
180-دو دستت در حنایه فاطمه گل تنت دور از بلایه فاطمه گل
بغیر از من اگر یاری بگیری عروسیت عزایه فاطمه گل
181-نمک بر معدن فلفل مزن یار سخن در پیش هر جاهل مزن یار
اگر خواهی نصیب یکدگر شیم (شویم) توکل با خدا کن ، دل مزن یار
182-اگر مردیم بمیریم هردو تای ما بسازند جفت قبری از برای ما
بسازند جفت قبری بر سر راه بگریند دوست ودشمن از برای ما
183-بنالم از سر شب تا سحرگاه بنالم مثل یوسف در ته چاه
بنالم تا خدارا رحم آید چو من یوسف شوم ، دلبر زلیخا
184-تو سیب سرخی و نارنج دستی بقر بونت شوم هرجا که هستی
نه خود آیی نه کاغذ می فرستی گمانم پادشاه هرجا نشستی
185-مسلمانان چه ناداری بلایه که هرکه مال داره کدخدایه
بگیرند دست او ، بالا نشانند نمی پرسند که اصلت از کجایه ؟
186-لبت بوسم دهن بوی هل آیه مرا با تو جدایی حاصل آیه
همه گویند جدایی کن جدایی جدایی گر کنم خون از دل آیه
187-برادر دین پیغمبر بپا کن نماز وروزه وذکر خدا کن
اگر خواهی که جنت را ببینی به ناموسای مردم کم نگاه کن
188-خروسک بی پر وبی بال گردی الهی از زبانت لال گردی
نگردم در بغل آن یار شیرین تمام دشمنان بیدار کردی
189-الا دختر ترا می خوام چه می گی ؟( می گویی) چرا با قوم و خویشانت نمی گی ؟
موکه با قوم وخویشان تو گفتم ترا با مو نمیدن(نمی دهند ) تو چه می گی؟
190-بلند بلا بلندت کرده یم مو دراین کوچه پسندت کرده یم
ترش بودی بمثل آب لیمو به شیرینی قندت کرده یم مو
191-بلند بلا به کوه ها مانده ام من بغل بگشا که سر ما خورده ام من
بغل بگشا مرا کنج بغل گیر که دیشب در بیابان مانده ام من
192-برفتم بر سر برج شکسته بدیدم دخترک کبری نشسته
بگفتم دخترک پنج بوس به من ده بگفت : کوری که بابایم نشسته ؟
193-اگر یار مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی
اگر یارم زاحوالم بپرسد بگو باریک شده ماند کاهی
194-غریبی را قناعت کرده ایم ما که آقا را زیارت کرده ایم ما
شما مردم نمیدانید بدانید که ما ترک ولایت کرده ایم ما
195-هوا گرمه شمال باد خوبه دو دست در گردن نامزاد خوبه
دو دست در گردن نامزاد شیرین بپای سایه ی دیوار خوبه
196-مسلمانان ببینید شب چه وقته که بلبل مست وشیدای درخته
که بلبل می پرد شاخ ه به شاخه که یار از یارجدا کردن چه سخته
197-بیا دلبر بغل تنگت بگیرم نخی از موی شب رنگت بگیرم
نخی از موی شب رنگت نه چندان دو بوسه از لب قندت بگیرم
198-پریزاد و پریزاد وپریزاد که کاشکی مادرم من را نمی زاد
که مادر زاد وشیر محنتم داد بزرگم کرد ودست دشمنم داد
199-پسر عموی گل را چانه ی من چرا امشب نیایی خانه ی من
اگر حرف بدی از من شنیدی بکش خنجر بزن بر سینه ی من
200-سر دستت عقیقه یا بلوره لب لعلت نه شیرینه ، نه شوره
بده پنج بوس از کنج لبانت لب لعلت خوراک مار و موره
-چون ابیات زیادند ،دنباله آن را در ادامه مطلب به نگارش در خواهم آورد ودر ادامه مطلب آن را مطالعه فرمایید .اسایش.ادامه دارد ------
ادامه دو بیتی ها وفراقی های رایج در کوچ نهارجان :
201-ول بالا بلند سینه چاکم اگر امشو نیایی من هلاکم
اگر امشو نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر من زیر خاکم
202-خودت گفتی که وعده در بهاره بهار او مد دلم در انتظاره
بهار هرکسی عید واست ونوروز بهار عاشقان دیدار یاره
203-در ایوان طلایم جان نه نه ت نمی تونم نیایم جان نه نه ت
شنیدم گله ی بسیار داری به پیشت رو سیاهم جان نه نه ت
204-شب جمعه که یارم در مزاره عرق در زیر زلفش لاله زاره
خدا ابری بده باران بباره که یارم طاقت گرما نداره
205بیا که بار کردم راهیم کن نظر بر رنگ زرد کاهیم کن
مجال دست بگردن نیست مارا از آن بوس خوشت همراهیم کن
206-بیا تا پیرهن آبیت کنم من خودی ای(این ) خال لبت بازی کنم من
سر شب تا سحر پیشت نشینم دل ناراضیت را ضی کنم
207-سر قلعه ی کوچ کفتر پرانه که یارم در میان جاهلانه
همه ی مردم نمیدانید بدانید همان ماه میان آسمانه
208-زکابل آمدم ، قندار میرم ( میروم ) وطن جور آمدم ، بیمار میرم
الهی خانه ی دسمن بسوزه که خود یا آمدم ، بی یار میرم
209-بیا دختر عمو یار رشیدم غم درد تورا با دل کشیدم
غم درد تورا بردن به بازار خودم تاجر شدم ،غمهات خریدم
210-عزیزم این دلم از غم غباره همیشه این دلم با غم دچاره
دل من میل در شادی نداره خرابه ، میل آبادی نداره
211-دو چشمان گلم جفت ستاره مغازه ی سرمه را کرده اجاره
اگر امشو به پهلویش بخوابم خدا عمری به من میده دو باره
212-سر زلفت جدا کن آمدم من نگاه بر خط راه کن آمدم من
بده دستمال دستت یادگاری برو شکر خدا کن ، آمدم من
213-چنو زردم که زرد آلو نباشه برنگ من گل آلو نباشه
چنو ( چنان ) زرد وضغیف و نا توانم بنفشه در کنار جو نباشه
214-برو با یار بگو زادو نباشه که چارقت بر سرش نا شو نباشه
شبی که مو بیایم غمزه بازی دهانش بوی تنبا کو نباشه
215-قدت از دور اشارت می کنم من لبت از بوس غارت می کنم من
لب تو مکه ومن مرد حاجی شبی صد بار زیارت می کنم من
216-سرم درد می کند از کینه ی تو ببوسم دکمه های سینه ی تو
بحمام می روی صابون نداری لبم صابون ، زبانم کیسه ی تو
217-دو چشمانم سر کوی تو باشه دو دستم شانه ی موی تو باشه
مرا با حاجیان حج چه کاره زیارتگاه من روی تو باشه
218-اگر یا مرا دیدی به گوشه بگو پیراهن اسلامی بپوشه
زدست مادرت گله ندارم زدست پدرت خونم د(در) شیشه
219-وفای بی وفایی کرده پیرم روم یار وفاداری بگیرم
اگر یار وفاداری نباشه سر قبر وفاداری نشینم
220-سه تا دختر بدند درراه خراشاد ( کاشان ) حلیمه وسلیمه وزر افشان(زر اخشاد)
سه تا بوسه طلب کردم ازایشان یکی صبح ویکی ظهر ویکی شام
221-دلم می خواست گل شش پر بچینم میان مادر و دختر نشیم
گهی بوسی خورم از روی دختر گهی هم صحبت مادر نشینم
222-تو که دوری مو از دوریت کبابم چو مرغ کور ، سر گردان آبم
چو مرغ کور در دشت وبیابان چو لیلی از غم مجنون کبابم
223-زلیلی وز مجنون بدترم مو زابر نو بهار گریان ترم مو
بمثل گندمان توی تابه هنوز از گندمان بریان ترم مو
224-درختی خم کنم نارش بچینم جوان وجاهلم ، تاکی نشینم
جوان وجاهلم روخم دمیده به عهد بیوفا تاکی نشینم
225- لب بام آمدی ، رخ تازه کردی قدت را با قدم اندازه کردی
تو که پوشیده ای رخت عروسی مکش سرمه که زخمم تازه کردی
226-سر چاه چمن آتش بگیره بغیر از سه نفر ,الم ،بمیره
یکی یارم ، یکی قاصد یارم یکی پسرعموی بی بخارم
227-دو چشمان سیاهت کافرم کرد مسلمان بودم واز دین درم کرد
رو چشمانی که داری ، کس نداره بغیر از آسمان پر ستاره
228-مگر شهر شما کاغذ گرانه مرکب باقلم چون زعفرانه
قلم گر نیست باشد چوب فلفل اگر کاغذ نباشه ، پرده ی دل
229-هلا دختر هلا شاهزاده دختر کمر باریک وچارده ساله دختر
اگر پنج بوس می دادی به عاشق ثوابش از نماز وروزه ، بهتر
230- بقربان دو انگشت تو دلبر بقربان گل مشت تو دلبر
مثال روزه داران روزه داری بقربان لب خشک تو دلبر
231-ول کوچکتر نو بندگانی بیا آب حیات زندگانی
بیا تا بهر هم جانانه باشیم یکی شمع ویکی پروانه باشیم
232-قدت با چوب تر می مانه دلبر لبت با نیشکر میمانه دلبر
بده پنج بوس از کنج لبانت که داغت با جگر می مانه دلبر
233-به گل مانی که باغچه می کنی پر به ماه مانی که از کوه می زنه سر
اگر دانم که آخر مال مایی نویسم بر لبت الله اکبر
234-الا مرغ سفید تاج بر سر خبر از من ببر بر پیش دلبر
بگو هرکس که مار(را)از هم جدا کرد سزایش را خدا میده(می دهد) روز آخر
235-الا باد صبا ی صبح دلگیر خبر از من ببر یا مادر پیر
بگو فرزند سلامت میرساند حلالم کن که شبها داده ای شیر
236-سر کوه هارا پیوند کن خدا جان دل مارا تو بی غم کن خدا جان
الهی ما ویار همسایه باشیم وگر نه مهر مار(را) کم کن خدا جان
237-نویسم نامه ای از بی نوایی ببندم بر پر مرغ هوایی
بدو مرغو بدست مادرم ده بگو صد داد وبیداد از جدایی
238- نگاه راه پایی می کنم مو نگاه مرغ وماهی می کنم مو
اگر دانم برادر کی میایه ا طاق را فرش قالی می کنم مو
239- مخورآبی که ازراه کج آیه مگیر یاری که میلش بر دو جایه
اگر صد سال به بالینی نهی سر مکش زحمت که آخر بیوفایه
240- نشستی روبرو دل می کنه دود الهی مهر تو در دل نمی بود
الهی مهر تو از دل بدر شه شب وروزا بگریم تا لب گور
241- گر خدارا دوست می داری شبی تنها بیا هم چو آهویی روان تو از لب دریا بیا
گر سر راهت گرفتند دشمنان بی حیا دامن صحرا گذار واز لب دریا بیا (فراقی است )
242-ای کفتر بالسبز وخوش رنگ بیا ای شاد کننده دل تنگ بیا
خود می نگری حالت بی صبری ما ای برگ بخارا وسمر قند بیا (= قالب رباعی است )
243- اول که مری (میروی) تور ( ترا )بخدا میسپارم دوم به علی مرتضی میسپارم
سوم به سکینه دختر خرد حسین چارم به شهید کربلا میسپارم (= قلب رباعی ومضصمون فراقی است )
244- ای مادر ازراه دور کی می آیی؟ ای محرم رتاز گور کی می آیی ؟
از بس که نگاه راه غربت کردم چشمان م گشته کور کی می آیی؟(( وزن دو بیتی ندارد )
245-از آو راه میروی راه ها بگردم کلاه کج کرده ای موها بگردم
کلاه کج کرده ای عین بزرگان شکر نوشیده ای لب هات بگردم
246-خودم سبزم که یارم سبزه پوشه خودم باغبان که یارم گل فروشه
دوچشم دارم براو چنگ ترازو به نرخ زعفران گل می فروشه
247-من امشب سر به صحرا می گذارم تردر خانه تنها می گذارم
برای خاطر خال لبانت خودم میرم (می روم ) دل اینجا می گذارم
248-به من می گن که یار تو رقیه قلم در دست ودفتر می نویسه
قلم در دست ودفتر روی زانو همیشه نام دلبر می نویسه
249-چه سازم که زمانه مفلسم کرد طلا بودم مقابل با مسم کرد
هنوز خواستم لباس نو بپوشم لباس کهنه خوار مجلسم کرد
250- اگر میرم کفنم پارچه باشه سر خاکم قطار بچه باشه
سر خاکم قطار بچه ملا کلاس پنج وشش می خوانده باشه
251-که خواهر بی برادر رشد نداره به هر مجلس نشینه پشت نداره
به هر مجلس بود مثل غریبی غریب چوب بدست انگشت نداره
252-بیا جانا بیا جانانه ی من بیا شمع وبیا پروانه ی من
بیا تا خانه را خلوت بسازیم بیا یک شب به خلوت خانه ی من
253-دو تا بودیم که داغ هم نبینیم بشادی بگذرانیم غم نبینیم
الهی دشمنان مابر افتند چنو کردند که روی هم نبینیم
254-دو چشمان سیاهی که تو داری دوباره بر سرای ما نیایی
سرای ما دشمن بسیار داره مبا که بچنگ دشمن آیی
255- زمین نرم را ماله کنم برای عاشقی ناله کنم مو
که درد عاشقی درد کمی نیست چطور ترک گل لاله کنم مو
256- جوانهای حالا سر در هوایند ندارند مال دنیایی ، گدایند
ندارند ملی که دختر بگیرند برای دود سیگاردر هوایند ( که آخر بر زن بیوه رضایند )
257-عمل ( منظور شیره ترک است ) دیدیکه با ماها چه ها کرد جوانهای خوب ما، انگشت نما کرد
جوانهای خوب ما ، باغهای انگور همه را دود تلخ از دست رها کرد
258-به کوچه ی دست راست بالا شدم به شلوار آبی آشنا شدم مو
هنوز خواستم که لب بر لب گذارم که باباش اومد ورسوا شدم مو
259- سر کوه بلند پنج پنجه ی مار خبر اومد که یارم گشته بیمار
پیاله ر (را) پر کنید از آب انگور بریزید بر قد وبالای بیمار
260-شبا که آتشون می داشته باشید دمادم یاد ما می کرده باشید
نویسم نامه ای از پرده ی دل به پیش یک دگر می خوانده باشید
261-سرم درد می کنه صندل بیارید دلم درد می کنه دلبربیارید
شما مردم نمی دانید بدانید طبیب از خانه ی دلبر بیارید
262-اگر بار گران بودم برفتم اگر نامهربان بودم برفتم
شما که خانمان دارید بمانید مو که بی خانمان بودم برفتم
263-در خانه ت ببستی جان دلبر دل منرا شکستی جان دلبر
در این مدت که ما همرا ندیدیم تو با کی می نشستی جان دلبر
264-اگر مادر زحال من بدانه نهال غم بدور خود نشانه
نه خواب خوش کنه ، نه خوش نشینه خوره (خود را ) مرغ کنه با من رسانه
265- کنم صبری که ریگا سرمه کرده کنم صبری که یارم بیوه کرده
کنم صبری بدرگاه خداوند که ی یارم بیوه صد ساله کرده
266- شب مهتاب ومهتاب دشمن من دو زلف یار من در گردن من
خداوندا تو تاریک ماه رسانی که تاریک ماه رفیق هر دم من
267-انار خوبه سرش بر کنده باشه جوان خوبه لبش پر خنده باشه
جوانی که نداره مال دنیا امیره بهتره که زنده باشه
268-نگاه مو مکن شر منده می شم (می شوم ) به قربان لبان پر خنده می شم
بده چند بوس از کنج لبانت اگر مو مرده باشم ، زنده می شم
269-دمی که منوتو با هم نشستیم سماور می غلید ، قند می شکستیم
سماور می غلید ، قوری به بالا که قندهای یادگتری می شکستیم
270- سر کوه بلند من باشم وتو غریب دور از وطن من باشم وتو
اگر روزی بمیریم در غریبی دو لای یک کفن من باشم وتو
271- اگر طشت طلا باشه غریبی زفیروزه سرا باشه غریبی
مگر نام غریب شاهزاده باشه هنوزم داد وبیداد از غریبی
272-غریب راه دورم مو چه سازم غریبی تلخ وشوره مو چه سازم
غریبی گاه آب و گاه آتش میان آب وآتش مو چه سازم
273-سیه چشمی که چشمک بر هوا زد کلید نقره بر قفل طلا زد
کلید نقره وقفل زمرد کفشای مو بر زمین کربلا زد
274-سفیدمرغی بدم مو روی زینه ترا امروز ندیدم مثل دینه ( دیروز)
همون بوسای که خوردم روی زینه چو گوشت مرغ بر جونم نشسته
275- غریبم وغریبی وطن من گرفته خاک غربت دامن من
اگر روزی مرا مرگی بیاید ندارم کس که گیره ماتم من
276-سر سنگ اروس باشی تو دلبر بقول خود درست باشی تو دلبر
چنو که می روی تو رو به غربت غریب تندرست باشی تو دلبر
277- محمد نقش می بنده هوارا بدست داره قلمدان طلا را
به خوبی محمد کس ندیدم نشانه می روه مرغان هوارا
278-امیر المومنین دردم دوا کن گره در کار من افتاده وا کن اگر ما امتی هستیم گنه کار برو پیش خدا مارا دعا کن
279-اگر دردم یکی می بود چه می بود غمانم اندکی می بود چه می بود
به بالینم حکیمی یا طبیبی از اینها گر یکی می بود چه می بود
280- جوانی از غمت بر باد دادم به این ذلت که می بینی فتادم
به زنجیر سر زلفت فتادم بکش نامرد که در چاهی فتادم
281-نمی تونم غمت بر دارم از دل نمی تونم بسازم دور منزل
نمی تونم دمی بی تو نشینم دو پایم تا به زانو مانده در گل
282-بیار سیگار که ما دودی بگیریم برادر وار بور هم نشینیم
زمانه بی وفا وعمر کوتاه مبادا هر کدام جایی بمیریم
283-ستاره زینت شبها مباشه ( می باشد) نزاع و کینه از بد ها مباشه
اگر تقصیر کل کردم من ای دوست گذشت از جانب بد ها مباشه
284-بیا ای یار نوکیسه ی من قدم بگذار روی دیده ی من
اگر بی تو برم نام عروسی بزیر خاک گردد حجله ی من
285- هیشه رمگ عاشق زرد وزاره دل عاشق پر از گرد وغباره
بهار میش وبز شد روز نوروز بهار عاشقان دیدن یاره
286-شبی که بی تو بودم یاد ازان شب شبی که بی تو بودم داد از آن شب
شبی که بوی فصل تو نیایه فغان وفرقت و فریاد از آن شب
287-زمین بوسم که آنجا یار گشته زمین از بوی یار گلزار گشته
بقربان همان صحن وزمین شم (شوم) که آنجا دلبرم بسیار گشته
288-دلم تنگه برای دیدن تو برای گفتگو ، خندیدن تو
چه خوش باشد که تو از در آیی دو دست خود کنم بر گردن تو
289-نگارنازنین ریزه دندان مرا از عشق تو بردند به زندان
مرا از عشق تو بردند بسوزند میان چله وچار ماه زمستان
290-کجا رفتی کجا شد همت تو زدلتنگی ندارم طاقت تو
اگر تو همچو مو دلتنگ باشی چرا هر روز نیایه کاغذ تو
291-نگار نازنین فلفل من موکه مایم (میخواهم ) چه مایید از دل من
همه قوما کنید سعی براین کار که هیچ ارمان نمانه بر دل من
292-قلمفر بر سر دستمال داری به مرگ من بگو چند یار داری ؟
به مرگ تو به مرگ شش برارم بغیر از تو دگر یاری ندارم
293-کوهای بلند وقله ای در کاشی غربت را گرفته ای کجا می باشی
شبها ز فراق تو نمی خوابم مو غربت را گرفته ای سلامت باشی (فراقی یا نو می باشد )
294-غم اومده غم اومده انگشت بر در می زنه هر ضربه ی انگشت او بر قلب خنجر می زند
(دوبیتی نیست )
295-دختر نمی دم به هیچ بلوچی تا بر مو نیاره جفت قوچی دختر بکسی می دم که زر داشته باشه از دکان مسگری خبر داشته باشه ( ترانه یا ضرب المثل است )
296-فراقی : می رم به غریبی که غریبم گویند بی مادر وبی پدر یتیمم گویند
بی مادر وبی پدر خدا کرده مرا از دیده ی روشنم جدا کرده مرا
297ترانه :عزیز مو مشو گردی (تریاکی ) مرو دنبالذولگردی
مرو دنبال رنگ زردی که آخر داره نامردی !
298-فراقی : ای نو سفر کرببلا زود بیا گل گل کفن آل عبا ء زود بیا
این اکبر غمدیده یتو چشم براهت دارد اکبر بخدا در بر من زود بیا
299-در غربت اگر درد بگیره بدن من که غسل دهد یا که ببرد کفن من
تابوت مرا جای بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر نظر من
300-به توی باغ بودم جای تو خالی به گل مشتاق بودم جای تو خالی
چو پروانه بدور باغ گشتم چو قمری ناله کردم جای تو خالی
301- فراقی : دوری زبرم از تو خبر نیست مرا می سوزم وچاره ی دگر نیست مرا
خواهم که بجانب تو پرواز کنم اما چه کنم که بال و پر نیست مرا
302-بیا که مرده ام من را حلال کن به قبرستان ببر درزیر گل کن
به قبرستان ببر ور خاک بسپار سر خاکم نشین دردای دل کن
303- فراقی : دوری زبرم بی تو نیایه نفسم تو بلبل عالمی و مو در قفسم
گر چرخ فلک چراغ عمرم نکشد یک بار دگر به خدمت تو برسم
304-بتوی باغ باغ بانی کنم من به چوب نار چوپانی کنم من
بگیرم بره ی زاغ جلورا به پیش پای یار خونی کنم من
035-فراقی : عاشق که منم شما عمم را نخورید گر کشته شوم خبر به یارم نبرید
گر کشته شوم برای خال لب یار خال لب یار به خونبهایم ندهید
306- دو بیتی : دو یاری گرفتم در جوانی یکی رشتی یکی مازندرانی
بقببان سر رشتی بگردم که سودا بر سر مازندرانی
307-دم گاراژ بدم یارم سوار شد دل مسافری بر مو کباب شد
تلیفون می کنم ود نصرت اباد که یا ر سیرتازی از مو جدا شد
308-شب امشو که مهمان شمایم غریب شهر ویران شمایم
همین امشو به مو چیزی نگویید خدا می دانه فردا شو کجایم
309- تو از سیرذی ومو از برگ سیرم تو تهرانی ومو اینجا اسیرم
بخور ابهای تهران نوش جانت فراموشم مکن هر چند که دورم
310- گل صد برگ سرمای تو کی بود مرا وعده به لبهای تو کی بود
مرا وعده به لبهای تو فردا بیا ور گو که فردای تو کی بود
311- نمک شوره وزخمم تازه منداز مرا کشتی به شهر آواره منداز
مرا کشتی وخونم کردی پامال تنم را ور در در وازه منداز
312-دو چشمونت به چشم باز مانه دهن وا جعبه ی آواز مانه
همون حسن جمالی که تو داری به شربت خانه ی شیراز مانه
313-بتوی باغ دم پوزه ی خراشاد بسازم شانه ایاز چوب شمشاد
بسازم شانه ای چوب اناری که ور موها کشه مارا کنه یاد
314-دویاردارم وهردو به بیرجند یکی شکافته ویکی سر قند
بقربان سر شکافته گردم که بر هم میزنه بازار بیرجند
315-نگار من بدستش طاس داره به چشمش سرمه از الماس داره
به من می گن که یار تو رشیده رشیدی از پدر میراث داره
316-سر کوه بلند جنگ نهنگه صدای نیزه ودود تفنگه
رفیقان حرمت هم را بدارید که بالشت قیامت تخته سنگه
317-عرقچین سرت چیت قلم کار مرا وا تو نمیدن جان غمخوار
مرا با تو نمیدن خیر نبینند برو جای دگر وفکرخور( خودرا) وردار
318-بیا از در درآ تا بنده گردیم چو شه ماری بدورت حلقه گردیم
اگرروزی اجل آیه بمیریم جمالت را ببینیم ، زنده گردیم
319- بیا ازدر درا گل دسته ی من سبد پر گل وسر بسته ی من
خبر امد که یارم درد سر بود همه دردا بجان خسته ی من
320-فراقی : بر خیز ته برم ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر مو دامن تو
جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو
321- او یار منه که از بلند می آیه با اسب سفید صد تومن می آیه
مو اسب سفید صد تو من را چه کنم او شیر شده به جنگ من می آیه
322- دلم دیوانه بود دیوانه تر شد به این کوچ آمدم دردم بتر شد
نهالی مو نشاندم بر سر راه ثمر داد ونصیب یک دگر شد
323- دم گاراژ بیرجند چهل ستونه به مو میگند که یار تو جوونه
سراغی می دهم گر می شناسی همون ماه میون آسمونه
334-رمه را چرخ دادم وور شکسته بدیدم عمه جان بر تخت نشسته
بگفتم عمه جان قلیونه چاق کن خجالت می کشه قلیون شکسته
335-بتوی آسیای زیر زمینی بسی یادم کنی من را نبینی
بسی یادم کنی شبهای زمستان مگر مثل مرا در خواب بینی
336-ستاره آسمان الا و بالله خبر از من ببر با یار ملا
بگو دلبر سلامت می رسانه وفاداری همینه ؟ بارک الله !
337-به پشت بام نهال نو بر من به سر بازی مرو ای دلبر من
به سر بازی مرو که نو عروسم اگر نامه ت نیاد خاک بر سر من
338-بیا بنشین محبت را بنا کن خریدم رنگ زردم را حنا کن
خریدم سر مه دانی از جواهر بیا بنشین وچشمان را سیاه کن
339- بیابان در بیابان تاختم مو نظرور یک گلی انداختم مو
خدایا چشم عاشق کور گرده که دلبر اومد ونشناختم مو
340- زمانه رو به آبادی نداره دلی که غم گرفت شادی نداره
همان طفلی که نو آمد به دنیا زدست مرگ آزادی نداره
در ابیات اخر این مجموعه از یادداشتهای سی سال قبل دو دانش اموز بنامهای محمد حسین شریفی دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند ونیز از یاد داشتهای دانش اموز ؛ خانم مزگی نژاد دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجند در سالذ1368 شمسی استفاده کرده ام . این مجموعه را بپایان بردم در حالیکه هنوز صدها دوبیتی وفراقی وجود دارد که من به آن دست نیافته ام ویا بجهت تنگی وقت آز آن صرف نظر کرده ام وآنچه که در این مجموعه 340 بیتی آورده ام تن ها گزیده هایی است که من در اختیار داشته ام .التماس دعا از خوانندگان وبلاگ.محمد حسن اسایش .28 آبان ماه 1397 شمسی .دوبیتی هاکه در محل به آن چهار (چار) بیتی گفته می شود وانواع عاشقانه ودررابطه با موضوعات وابسته بکار یا زندگی انسانها دارد ودر محلهای مختلف از جمله در پشت کار قالی بافی ویا در شب نشینی ها ویا درروزهای دروی گندم ویا در هنگام آبیاری ویا علف چینی خوانده می شوند وگاهگاه از زبان عاشق ومعشوق خوانده می شوند ونیز فراقی ها که باز اززبان عاشق ومعشوق ویا مادر وفرزند ویا برادر وخواهر دور از یک دیگر خوانده می شوند واکثرااز فراق وجدایی ویا دوری از وطن وغربت سخن می گویند ودر شب نشینی ها ویا شبهای عروسی ودامادی ویا در هنگام کار خرمن کوبی ویا کار قالی بافی ویا کاردرمزرعه خوانده می شوند واکثر اوقات دو نفر در جواب یک دیگر می خوانند بسیار گسترده وفراوانند وکسی نمی تواند همه ی آنهارا بیاد داشته ویا شمارش کند ومن تا جایی که در خاطر دارم ویا به آن دسترسی داشته ام گزیده ای از آنهارا درذیل برای برنامه فرهنگ مردم به نگارش می آورم ناگفته نماند که در بیرجند وکوچ به مجالس شب نشینی (آتشانی یا اءتشونی- به فتح همزه اول وسکون همزه دوم ) گفته می شود واما دوبیتی ها وفراقی های روستای کوچ:
1-خداوندا خداوند جهانی خداوند زمین وآسمانی خداوندا تو پیران بیامرز جوانان را بکام دل رسانی
2-خدایا دل دونیمه دل دو نیمه فراق راه دور هیچ کس نبینه(نبیند)
فراق راه دوری که مو (من) دیدم مسلمان نشنوه ( نشنود) کافر نبیه (نبیند )
3-محمد را جمال پاک صلوات بر آن خورشید نه افلاک صلوات
امیرالمومنین ، اولاد اورا بلند وبی حد وبی باک صلوات
4-علی ر(را) دیدم علی ردر خواب دیدم علی ر(را) در مسجد ومحراب دیدم
علی را کی شناسد هر منافق علی ر(را)در رخت عالم تاب دیدم
5-خدا کرده که مو (من) دور از تو باشم بغم باریکتر از موی تو باشم (به ضم ش)
خدا داده به تو حسن وجمالی که مو (من) در حسرت روی تو باشم
6-ستاره سرزد و بیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم
ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در انتظار یار بودم (به ضم دال تلظ کنند)
7-هوا گرم است وسر سایه میآیه صدای کل کل پایه می آیه (می آید)
صدای کل کل پایه نه چندان صدای کفش جانانه می آیه
8- دو تا یار دارم ویک نیمه ی دل میان هر دو دو افتاده مشکل خداوندا تو این دل را دو تا کن به هریک می دهم یک نیمه ی دل
9-شب مهتاب ومهتاب دش من مو (من) دو زلف یار طوق کردن مو
خداوندا تو تاریکی بپا کن که تاریکی رفیق وهمدم مو (من)
10-درو را با سر دشت می کنم مو (من) تورا می بینم وغش می کنم مو (من)
همون(همان) خاکی که از کفشات بریزه همون را سرمه ی چشم می کنم مو
11-صدا کردی بقربان صدایت ببرم چادری تا ساق پایت
ببرم چادری کوتاه نباشه (نباشد ) که نامحرم نبینه دست وپایت
12-هوا گرم است وگرمی می کنه دل هوای حوض سنگی می کنه دل
هوای حوض سنگی را نه چندان هوای سر بلندی می کنه دل
13-رمه در کال ومو پایین کالم رمه چرخ میزنه مو بی خیالم
خدایا گرگ گرسنه زود بمیره که هر شو می بره مال حلالم
14-الا بابا که خود کردی کلانم بدست خود زدی آتش بجانم
زبان زرگری گفتی بله کن بله کردم که خشک می شد زبانم (گویند این دو بیتی را هنگام رفتن دختر به خانه شوهر عروس در هنگام خداحافظی با پدرش می خواند )
15-مو مرغی بدم میون مرغان شما سنگ بزدی(بزدید) پریدم از بام شما
سنگی بزدی (بزدید) بال موره (منرا) بشکستی ( بشکستید) مواهل بدم به گفت وفرمان شما
( گویند این دو بیتی را دختر هنگام خداحافظی با مادر ورفتن به خانه شوهر می خواند وگله ودرد دل خودرا با پدر ومادر بیان می کند )
16-چنو ( چنان ) ناله مکن که جان ندارم توانای ناله ی سوزان ندارم
چنو( چنان ) باران غم باریده بردل که مو درد تورا درمان ندارم
17- بیا تا ما وتو همراز باشیم چو کفتر بر گلوی چاه باشیم
اگر کفتر نناله ما بنالیم زحال یک دیگر آگاه باشیم
18-سیه طالع زمادرزاده بودم به غم های جهان افتاده بودم
در آن روزی که طالع می نوشتند یقین مو از قلم افتاده بودم
19-برخیز ته(تا) برم(بریم = برویم) ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر ومو دامن تو
جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو
20-سرت بردار تا مو رویت بینم کمند طاق ابرویت ببینم
کمند طاق ابرو گرد گرفته بده دسمال ته مو گردش بگیرم
21-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ناله ی زار
نمی دونم کدام خانه خرابی کلید راه غربت را به مو(من)داد
22- راه غربت مرا بجان آورده گوشتای موره(مرا ) به استخوان آورده
بهره نخوره زخانمان وفرزند هرکس که جدایی به میان آورده
23-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جدایی مثل زهر قاتل است
حاصل عمرم تو بودی ای عزیز مهربون چون تو رفتی ازبرمو(من) عمر مو (من) بی حاصل است
24-چرا سر گشتگی بنیاد کردید مرا با ناله و فریاد کردید
مگر مهر علی دردل نداشتید که ایام گذشته ر(را) یاد کردید ( بجای کردیدلفظ( کردی) به فتح کاف وسکون ر وفتح دال وسکون یاو تلفظ کنند که صیغه جمع واحترام آمیز است ).
25-دلی دارم ، دلی دارم پر از غم نه یک جو می کنم غم از دلم کم
نه دستم می رسد که گل بچینم نه آن سرو بلند سر می کند خم
26- گل سرخم گل سرخ الاله بدنبالت کشم صد آه وناله
اگر یک شب بیایی ور سرایم خودم ساقی شوم ، چشمم پیاله
27-خودم مرواریم، در می شناسم میون خارها ، گل می شناسم
خودم سوداگر کل هراتم (جهانم) زن مقبول به چادر می شناسم
28-بیابون گشته راه این ول من غمانت کارکرده ور دل مو (من)
دعایی می کنم باران نباره که سرما خورده ای برگ گل مو (من)
29-دلم خواهه نشینه روبرویت بدست خود زنم شانه به مویت
خدا تخت سلیمانی به من داد همون روزی که کردم گفتگویت (گفتگوکردن = خواسگاری کردن )
30-نوشتم بر درو دیوار باغت که روز عید می آیم سراغت
برایت کفش وانگشتر میارم اگر راضی بشه نه نه ی چاقت (= منظور مامان چاق هست )
31-نگار مو نشسته پای دیوار نمی دانه غلاج درد بیمار
علاج درد بیمار یک طبیبی است علاج درد عاشق دیدن یار
32-بیا مرغ سفید سینه چاکم اگر امشو (امشب) نیایی مو (من) هلاکم
اگر امشو (امشب ) نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر مو (من) زیر خاکم
33-هلا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری
سبد دردست ، میل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن
34-کسی که عاشقه مست وملنگه در خلوت خونه مثل پلنگه
خموشی که نمی تون خورد نان در امر عاشقی خیلی زرنگه
35-کسی که عاشق است ازجان نترسد زبند وکنده وزندان نترسد
دل عاشق مثال گرگ گشنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
36- اگر یار منی یک جو نخور غم بده دستت بدستم ، خاطرت جمع
نیم نامردکه بد قولی نمایم به قرآنی که می خوانم دمادم -
37-چنان مهرت به قلب مو اثر کرد مرا از عالم هستی بدر کرد
نگار مو نشسته بر لب جو عجب دستمال مشکینی بسر کرد
38- نگین انگشتری دارم بنامت میان هر دو لب گیرم سراغت
اگر پنج بوس دهی امروز بعاشق دعای جالبی خم کرد (خواهم کرد ) بجانت
39-سه ماه بعد عید سال نو شد به خوش بختی که ایام درو شد
پسر در پشت زین وسایه ی چتر بمیرم بر کسی که بر مو، دتو شد (= تبکرد )
40-دوتا لیمو فرستاده ول مو (گل مو) برای صبر و آرام دل مو
چقدر صبر وچه بس زحمت کشیدم ول بالا بلند عاقل مو
41-دلم تنگ است برای دیدن تو برای چشمان وآن خندیدن تو
دلم تنگ است برای شبهای مهتاب بروی تخت خواب ، خوابیدن تو
42-یتوی خانه ی بیرجند اسیرم هوای جای پات کرده مریضم
کسی نیسته که پرسد حال زارم غریب وبیکسم ، هیچ کس ندارم
43-اگر خشخاش گرده استخوانم همان قولی که دادم با زبانم
اگر صد سال دیگر زنده باشم تو باشی دلبر شیرین زبانم
44-رضا هستم که مو سیخ پخل شم (شوم) بتوی مشت ابرو برکمند شم
چنان مهرت فتاده در دل مو که مو از لیلی و مجنون بتر شم
45-نسایو سرمه در چشم چپ تو طلا می پاشد از کنج لب تو
طلا می پاشد خروار به خروار به مثقال می فروشد مادر تو --- پخل در بیت اول شماره 44 : ساقه گندم راگویند که درساخت پالان الاغ از آن استفاده می شود ---
46-به پشت بام درخت بید دارم به درگاه خدا امید دارم
به درگاه خدا امید تا کی ؟ ترا بر دیگری کی دید دارم ؟
47-کسی چون من غریب در این وطن نیست گرفتار غم ودردو محن نیست
نه تنها، در غریبی در امانم کسی چون با خبر ازدرد من نیست
48-غریب افتاده ام در این ولایت به هرکس می رسم داد وشکایت
نه رو دارم دراین قلعه بمانم نه رودارم ، روم سوی ولایت
49-سر کوی بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم
گل سرخ وسفید بر هم تنیده پریشانم کدام گل را بچینم
50-زدست دیده ودل هردو فریاد که هرچه دیده بیند ، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زپولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت
نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت
52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل
بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل
53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم
دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم
54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت
منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت
55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری
طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری
56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم
نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم
57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک
دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک
58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم
غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم
59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست
خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست
60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را
مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا
51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت
نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت
52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل
بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل
53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم
دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم
54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت
منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت
55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری
طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری
56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم
نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم
57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک
دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک
58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم
غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم
59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست
خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست
60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را
مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا
61- تو کردی گیوه ی نازک بپایت به هرجا می روی جانم فدایت
به هر جا می روی باید بدانی سیه سیه چشمی نشسته در هوایت
62-بیا دلبر بده دستت بدستم اگر ترکت کنم قران وخصمم
اگر ترکن کنم یاری بگیرم شوم کور وبگیری هر دو دستم
63-اگر پیرم به جاهل ناز دارم بگرد غنچه گل پرواز دارم
اگر صد سال از عمرم گذشته هنوزم ور جوانان ناز دارم
64-بلند بالا ندیدم کامی از تو کشیدم سال وماه بد نامی از تو
کشیدم سال وماه ، پایت نشستم ندیدم بیوفا ، پیغامی از تو
65- قد سروت الهی خم نگردد دل شادت دچار غم نگردد
چنان در پیش چشمانم عزیزی که سایه ت از سر من کم نگردد
66-سرم گردرد گیره وا که گویم رخم گر زرد گرده وا که گویم ؟
دوای درد سر زانوی یار است مو که یاری ندارم وا که گویم
67-به بیرجند خرابه خونه ی مو بگو با دلبر جانونه ی مو
ز عشق او پریشان روزگارم پریده خواب خوش از دیده ی مو
68-بیا جانا که جانم را تو داری کلید خانمانم را تو داری
تمام جان من گشته فدایت بیا جانا که درمانم تو داری
69-دلم میخواد که دلسوزم تو باشی چراغ وشمع وپی سوزم تو باشی
دلم میخواد که در شبهای مهتاب همان ماه دل افروزم تو باشی
70-دلم درد ودلم درد ودلم درد برویم واکنید باغ گل زرد
برویم واکنید هرگز مبندید غریب وبی کسم رنگم شده زرد
71-اگر تو گوهری مو کهربایم اگر تو نقره ای مو از طلایم
اگر تو بچه ای ، شرمت میایه بجایی وعده کن تا مو بیایم
72-به چشمم انتظار است وا گل من دو دستم زیر بار است وا گل من
بیا تاسیر دیدارت ببینم که دنیا بی قرار است وا گل من
73- سه پنج روزه که بوی گل نیومد صدای چه چه بلبل نیومد
برید از باغبان گل بپرسید چرا بلبل به سیر گل نیومد
((درابیات فوق علاوه بر حفظیات سینه خویش ، از دفتر یادداشتی که در سال 1367 شمسی توسط دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند بنام هوشنگ قربانی در اختیارم گذاشته است استفاده کرده ام البته بعد از 30 سال )) اسایش - ادامه دارد-----
اشعار ودو بیتی های زیر از دفتر دانش اموز خزاغی نژاد دانش آموز سوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجنددر سال 1368 شمسی بهره مند شده ام :
74-بباغ رفتی خبر دارم نکردی به گل چیدن چرا یادم نکردی ؟
میان دوست ودشمن خواب بودم چرا از خواب بیدارم نکردی ؟
75-بدسمالت شمارم نقره هارا بدل مو دوست می دارم شمارا
الهی خانه ی دشمن بسوزه که بر هم می زند سودای مارا
76- بقربونت شوم ای کوگ(کبک ) خالدار مرا کی می بری ور سوی بازار
مرا جایی ببر که سایه باشه درخت زنجفیل تازه باشه
77-الا دختر فدای رنگ وبوبت فدای غبغب زیر گلویت
برو عشق مرا با مادرت گو که فردا شو میایم گفتگویت
78-غریبی رفتم واز تو گذشتم دو چشمم اشک می بارد وبستم
دلی که صبح وشام یاد تو میکرد خدا صبری بدل داد ونشستم
79-درختی که خشک شه شاداب نمی شه گلی که باز شد غنچه نمی شه
کسی که با کسی دل داده باشه به یک سال ودو سال دل کن نمی شه
80-گلم می رفت دلم باور نمی کرد گلم مینشست ،برویم حنده می کرد
دو دست بر سر زنم خنجر به سینه دو چشمم از فراقش گریه میکرد
81-خداوندا مرا کن موی دلبر زغم حلقه زنم بر روی دلبر
خداوندا مرا آیینه گردان که صبح وشام ببینم خوی دلبر
82-چه می بود گرسرم پای تو می بود تنم قلیچه وجای تو می بود
صبا که حاجی ها از حج بیایند زیارتگاه من روی ماه تو می بود
83-نگارا با خبر باش که می ایم بروی بالشت پر باش که می ایم
برو بالشت پر، نالین مخمل زگلها تازه تر باش که می آیم
84-گلی میخوام که از عناب باشه میان دختران او طاق باشه
میان دخترای گل عالم قدم بگاره ، خوش رفتار باشه
85-دلی دارم که با غم سازگاره مرا با شادی مردم چکاره
دلی دارم پر از بیت وپر از غم که هر بیتی زیک ملک ودیاره
86-دل تنگم ودلگشای مو در سفره بیچاره و ناتوان وجون در خطره
آن کس که دوای درد مو می باشه در غربت ودر شهر ودیار دگره
87-چنو که می روی این سو نگاه کن مو رنگ زرد تو ام دردم دوا کن
مو رنگ زرد تو ورنجیده دل دل رنجیده را از خود رضا کن
88- الادختر که موهای تو بوره به حمام می روی راه تو دوره
به حمام می روی زودتر بیایی که آتش در دلم مثل تنوره
89-بیا جانا بناکن مهربانی دوباره نیست ایام جوانی
جوانی نو بهار ی بود وبگذشت بسی پیران کنند یاد جوانی
90-فلک داد وفلک داد وفلک داد فلک از کوچکی غم را به من داد
فلک نگذاشت که مو بی غم نشینم کلید راه غربت را به من داد
91-دلم تنگه چطو رات ها نشینم به پای بوته ی نعنا ء نشینم
بپای بوته ی نعنای خوش بو غریبم وتک و تنها نشینم
92-سر کوه بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم
گل سرخ وسفید بر هم تنیده نمی دانم کدام گل را بچینم
93-قلم را سر کنید از استخوانم مرکب گیری از رگهای جانم
مرکب گیری ونامه نویسی برای دلبر نامهربانم
94-دو تا بودیم دو تا تیر مار جفتی نمی دانم میان ما چه افتید
نمی دانم کدام کافر دعاکرد سر وکارم به ملک مردم افتید
95- ستاره اسمان نقش زمینه براتدر غم مخور دنیا همینه
غم دنیا وروز وا پسین را مخور جانم که دنیا این چنینه
96-سه روزه رفته ای سی روزه حالا زمستان رفته ای نوروزه حالا
تو خود گفتی سر هفته میایم شماره کن ببین چند روزه حالا
97-از این جا تا به بیرجند خیلی راهه همه کوه وکمر سنگ وسخاله
که کوهها نشکنم ، سنگها بچینم که یارم در غریبی چشم براهه
98-سه تا خواهر بودیم درطاق ایئان که روز در خانه وشب در بیابان
زدند تیری ومارا تاق کردند دل ما خواهران را داغ کردند
99-دو گل بودیم مقام ما چمن بود دو تن بودیم نفس در یک بدن بود
ازآن روزی که ما کردیم جدایی خوراک هر دو مان خون جگر بود
100-سر راهت نشینم خسته خسته گل ریحان بچینم دسته دسته
گل ریحان که بویت را نداره بچینم از لبانت مغز پسته
101-نویسم نامه ای از برگ انگور شدی سر باز ورفتی از وطن دور
بحق ماه وخورشید وستاره تو رفتی از غمت ، چشمم شده کور
102-بسوی من ایی که یار وفادار منم هر چه داری به من آری که خریدار منم
گر تو شاهی ودلت عزم تماشا دارد بر من ای که هم گل وگلزار منم
103-پدر خوبه ومادر نازنینه برادر میوه روی زمینه
اگر گردی همه عالم سراسر نبینی میوه ای مثل برادر
104-اگر یار منی با کس مگو یار اگر گویی زبان تو کند مار
اگر گویی دو چشمت کور گردد شوی کور ونشینی پای دیوار
105-الا دختر نمیشناسی خدارا چرا گم کرده ای روی وفا را
سگی را بسته ای دالان خونه نمی شناسه غریب وآشنا را
106-از اینجا تا به بیرجند چند گداره گدار اولین نقش ونگاره
گدار دومین مخمل بپوشم گدار سومی دیدار یاره
107-الا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری
سبد دردست ومیل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن
108-لب بوم امدی چادر سر انداز مرا طوق طلا کن گردن انداز
اگر طوق طلا قربی نداره مرا فیروزه کن کنج لب انداز
109-سه پمج روزه که رنگ مو شده زرد نه سر دارم نه سامان ونه لنگر
نه سر دارم که در مجلس نشینم نه پا دارم روم پابوس دلبر
110-گل خودرا بدیدم دسته دسته میون سنگ مر مر ریشه بسته
الهی بشنکنه آن سنگ مرمر نگار نازنین تنها نشسته
111-اگر تر کت کنم می میرم از غم جدایی گر کنیم می پاشیم از هم
دل مو گوره ی آتشگرونه اگر شعله کشد می سوزه عالم
112-خداوندا غریب کازرونم گرفتا ر دل شیرین زبونم
همه می گن(می گویند ) برترک دلت کن خداوندا نمی گرده زبونم
113-سر من سینه از من ، خنجر از تو لب خشکیده از من ، کوثر از تو
اگر خواهی که خویشانت نفهمند اشاره از من وفهمیدن از تو
114-عزیزی در سفر دارم خدایا عجب عشقی بسر دارم خدایا
همه گویند عزیز تو میایه به دل شوق دگر دارم خدایا
115-مسلمانان دلم انگور مایه(می خواهد) دو چشمانم زن مقبول مایه
هنوز دستم بدستش نارسیده بجایی امدم که پول مایه
116- مو گل بودم ز عشقت خار گشتم طلا بودم چو زهر مار گشتم
گلی بودم میان تازه گلها ز عشقت بی پر وبی بال گشتم
117-ستاره اسمان هیکل کنم مو سلا م بر دین پیغمبر کنم مو
به دندانی که می خواند پیمبر سلام بر روی پیغمبر کنم مو
118-ستاره اسمان نقش زمینه برادر غم مخور دنیا همینه
برادر غم مخور دنیای فانی که نقش اول وآخر همینه
119- عی را دیدم علی ر در خواب دیدم علی در مسجد ومحراب دیدم
علی دیدم سوار اسب دلدل چو قنبر در رکابش می دویدم
120-ستاره سرزد وبیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم
ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در اتظار یار بودم
121-اگر یار مرا دیدی به بیشه بگو مندیل آخوندی بپوشه
اگر مندیل بپوشه خوب بپوشه اگر نه گنده می پوشه نپوشه 22
122-اگر یا مرا دیدی به خلوت بو ای بیوفا ای بی مروت
اگر یا مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی
123-گل سرخ وسفیدم بارک الله بنفشه برگ بیدم بارک الله
میان دختران دل بر تو بستم نکردی ناامیدم بارک الله
124-عزیزم می دوید مو می دویدم عزیم می نشست مو می رسیدم
دو تا خال سیاه کنج لبش بود اگر او می فروخت مو می خریدم
125-سیه چشمی بمثل چوب غوزه رخ یارم بمثل ماه روزه
هر آن کس که مرا از یار جداکرد بمثل روغن مندو (منداب) بسوزه
126-سر دستمال دلبر ریشه ریشه سرم از کار دلبر وا نمی شه
ولی پنجاه تومن دادم خریدم هنوزم مادرش راضی نمی شه (نمی شود )
127-دو تا نار ودو تا سیب و دو تا به شماره کن بدست دلبرم ده
اگر دلبر در آن خانه نباشه شماره کن بدست مادرش ده
128-اگر دینی اگر فرزند دینی اگر فرزند زین العابدینی
اگر ملک خدارا بر تو بخشند در آخر مالک یک گز زمینی
129-نمی دانم که عریانم که کرده خودم قصاب وبریانم که کرده
الا قصاب ببر تو استخوانم ببین غم با لب وجانم چه کرده
130-صفا هان را صفاهان می توان گفت مشهدرا جای شاهان می توان گفت
به مشهد گنبد آقا نباشه مشهد را کافرستان می توان گفت
131-نمی خوانم که خونم می زند جوش نمی خوانم که همسایه کنه گوش نمی خوانم که گویند دایه داره طمع بر دختر همسایه داره
132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی
مو که حرف بدی با تو نگفتم چنین یک بارگی از مو رمیدی
133-چنو که می روی من غصه دارم که چند رازی به تو نا گفته دارم چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل نا گفته دارم
134-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر آنها که غم خوردند نمردند
برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بردند
135-مخور غصه که رنگت سایه می شه گل خوشبوی تو هم سایه می شه
مخور غصه منال اندر شب وروز مراد هردو تا ما داده می شه
136-سر کوهها بدو دو می روم مو بپا بوس گل نو می روم مو
اگر دانم گل نو بار کرده سه منزل را به یک شو می روم مو
137-غریبم راز خود را با که گویم که گم کردم سر وسامان خود را
چو کفترها زدست مو پریده کجا پیدا کنم شهباز خودرا
138-دیدی که فلک بما چه بیدادی کرد در کلبه ی غم بدم مرا وادی کردد( پیدا کرد)
رفتم به سفر که از غمت بگریزم غم آومد ودر سفر مرا وادیزکرد (پیدا کرد )
139-چه سازم که صدای مو جرس نیست در این جسم ضعیف مو نفس نیست
چه سازم با رفیق نامناسب رفیق روز آخر هیچ کس نیست
140- نگارا می کنی از من کناره وفاداری تو ننگی نداره
تو پنداری که از چنگم خلاصی مگر در آسمان گردی ستاره
141- نماز شام نماز مو قضا شد دو تا بلبل زچنگ مو رها شد
یکی در باغ شاهان جا گرفته یکی جارو کش امام رضا شد
132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی
مو که حرف بدی با تو نگفتم چرا یک باره تو از مو رمیدی
133- چنو که می روی مو غصه دارم که هم رازی به تو نا گفته دارم
چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل ناگفته دارم
135-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر انها که غم خوردند نمردند
برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بر دند -------
142-بزن نی را که غم داره دل مو بزن نی را که دوره منزل مو
بزن نی را مقام نی مگردان دور افتاده یار جاهل مو
143- سر کوه بلند دیدم نسا ء را کمر باریک وبازو بند طلا را
بار دگر بینم مو اورا زیارت می کنم امام رضا را
144-بنالم من بنالم تا سحر گاه بنالم همچو یوسف در ته چاه
بنالم تا خدارا خوش بیایه که یوسف را رسانه بر زلیخا
145-نماز شام از قلعه گذشتم دل پر حسرت ونارنج بدستم
دل پر حسرت ونارنج شیرین غریبی را وطن کردم ، نشستم
146-قبا آیین قبا تا پشت پایت به مشهد می روی جانم فدایت
به مشهد می روی مارا دعا کن سیه چشمی نشسته در وفایت
147-دو سه روزه که یارم ناز کرده در غصه برویم باز کرده
قفس بشکسته ومرغم پریده نمیدانم کجا پرواز کرده
148-دلم می خواست برم امام رضا را ببوسم گنبد زرد طلا را
بقر بونش برم این طور امامی تعارف می کنه شاه وگدارا
149-سر کوه بلند فریاد کردم امیر المومنین را یاد کردم
امیرالمومنین یا شاه مردان دل نا شاد مارا شاد گردان
150دوتا سرو بلند بادیم وباهم جدا گشتیم وهردو می خوریم غم
جدایی ما نکردم که خدا کرد که غم باشد خوراک ما دمادم
151-سرم بر ملک نیمروزه خدایا دلم بهر تو می سوزه خدایا
از آن ترسم بمیرم در غریبی کفن بر من که می دوزه خدایا
152-اگر می شم انار دانه میشم (می شوم ) بقربان گل چار شانه می شم
همه می گند (می گویند) برو ترک گلت کن چطور ترکش کنم دیوانه می شم
153-بدیدم یار مو سر شیوه می رفت بباغستان برای میوه می رفت
به باغستان برای میوه ی خوب به صد ناز وبه سیصد غمزه می رفت
154-قدت ازدور می بینم بسم نیست بجایی رفته ای که دست رسم نیست
بجایی رفته ای در سر بلندی سخن دارم مجال گفتنم نیست
155-عزیزم یار خوبه یار خوبه سر قلیان میخک دار خوبه
زنان پا سفید ودست حنایی برای آدم پول دار خوبه
156-حالا میرم به غریبی که بسازم خونه از اشک چشم خود نویسم نامه حالا اون نامه واون جواب نامه حالا از اومدنم دگر خدا می دونه
157-سرم گردرد گیره با که گویم رخم گر زرد گرده با که گویم
دوای درد سر دردست یاره مو که یاری ندارم با که گویم
158-نگارو عاشق زارم تو کردی درخت گل بدم خارم تو کردی
درخت گل بدم در توی گلزار بخاک کوچه پامالم تو کردی
159-ز اقبال گرانم مادرم مرد مرا با دایه دادند دایه هم مرد
به شیر یک بزی کردم قناعت خدا بر سر زد و بز غاله هم مرد
160-نگارا عاشقم عاشق ترم کن زلیلی و زمجنون بد ترم کن
زلیلی وز مجنون بدتر هستم به کوچه ی عاشقی خاکسترم کن
161- شکسته پای مو بی پا بماندم چو کفتر در گلوی چاه ماندم
چو کفتر در گلوی چاه سنگی رفیقان رفتند وتنها بماندم
162-از او سا عت که بی مادر شدم مو قلم بشکست وبی لنگر شدم مو
قلم بشکست وافتاد موج دریا چنو سوختم که خاکستر شدم مو
163-بپا ی چرخ خیاطی نشستم که دلبر جان بیایه اور ببینم
که دلبر جان بیایه خرمن گل زپای خرمن گل خوشه چینم
164-نماز شام که مو در خور بودم همه دلشاد ومو دلکور بودم
الهی شعله ی آتش بمیره که مو از مادر خود دور بودم
165-شتر خوبه بزیر بار خوبه بچه خوبه ببوی یار خوبه
شتر خوبه بزیر بار انگور بچه خوبه ببوی یار مقبول
166- سه ماهه وسه روزه وسه نوروز بدنبال تو می گردم شب وروز
تو که با ما سر یاری نداری چرا با ما نگفتی تو همان روز
167-اگر یارم مرا خواهد غمی نیست که درد غاشقی درد کمی نیست
اگر یارم مرا خواهد به پیری وگرنه در جوانی منتی نیست
168-دلم می خواست امینت باشم ای دوست سر کوچه کمینت باشم ای دوست
همان ئقتی که از حمام در آیی خودم فرش زمینت باشم ای دوست
169-پدر خوبه برادر نیز بهتر درخت بی برادر کی دهد بر
برادر میوه ی باغ بهشته خوشش باشه پدر خوب میوه کشته
170- چه بد کردم که خوردم زهر قاتل چه بد کردم که دل بستم به جاهل
ندانستم که جاهل بیوفایه پشیمانی کشم تا روز آخر
171-جدایی ر(را) ما نکردم که خدا کرد جدایی ر دشمنان بی حیا کرد
من از چرخ فلک گله ی ندارم که هرچه بر سرم اومد خدا کرد
172-عجب باد شمال دیدم امروز به باغستان نهالی دیدم امروز
سیه چشمی که بر من ناز میکرد بدنبال شغالی دیدم امروز
173-سر کوه بلندی پا گذارم تفنگ نقره بر دوش برارم
تفنگ نقره را بشکن طلا کن برار کوچکم را کدخدا کن
1734-به قربان کچکهای هم قطارت دلم میخواست بخوابم در کنارت
دلم می خواست که راز دل بگویم چه فایده ندارم اختیارت
175- پسر عمو شال ترمه سفیدم درخت میوه ی باغ امیدم
امید دارم گلی از باغ بچینم خداوندا مگردان نا امیدم
176-دوتا گاو سیه در کار دارم زمین شوره زار بسیار دارم
شما مردم نمیدانید بدانید هوای دختر نجار دارم
177-مخور غصه که یارت خواهد امد بدل صبر وقرارت خواهد امد
برو در گوشه ای آسوده بنشین که آخر در کنارت خواهد آمد
178-بقربان قد بالابلندت به قربان کمر بند قشنگت
اگر دانم که حرفت حرف باشه نشینم تا قیامت در سرایت
179-الا دختر شوم قربان بختت جریکه وا کنم در پای تختت
اگر چرخ فلک با مو بسازه بشادی وا کنم رخت ازدرختت
180-دو دستت در حنایه فاطمه گل تنت دور از بلایه فاطمه گل
بغیر از من اگر یاری بگیری عروسیت عزایه فاطمه گل
181-نمک بر معدن فلفل مزن یار سخن در پیش هر جاهل مزن یار
اگر خواهی نصیب یکدگر شیم (شویم) توکل با خدا کن ، دل مزن یار
182-اگر مردیم بمیریم هردو تای ما بسازند جفت قبری از برای ما
بسازند جفت قبری بر سر راه بگریند دوست ودشمن از برای ما
183-بنالم از سر شب تا سحرگاه بنالم مثل یوسف در ته چاه
بنالم تا خدارا رحم آید چو من یوسف شوم ، دلبر زلیخا
184-تو سیب سرخی و نارنج دستی بقر بونت شوم هرجا که هستی
نه خود آیی نه کاغذ می فرستی گمانم پادشاه هرجا نشستی
185-مسلمانان چه ناداری بلایه که هرکه مال داره کدخدایه
بگیرند دست او ، بالا نشانند نمی پرسند که اصلت از کجایه ؟
186-لبت بوسم دهن بوی هل آیه مرا با تو جدایی حاصل آیه
همه گویند جدایی کن جدایی جدایی گر کنم خون از دل آیه
187-برادر دین پیغمبر بپا کن نماز وروزه وذکر خدا کن
اگر خواهی که جنت را ببینی به ناموسای مردم کم نگاه کن
188-خروسک بی پر وبی بال گردی الهی از زبانت لال گردی
نگردم در بغل آن یار شیرین تمام دشمنان بیدار کردی
189-الا دختر ترا می خوام چه می گی ؟( می گویی) چرا با قوم و خویشانت نمی گی ؟
موکه با قوم وخویشان تو گفتم ترا با مو نمیدن(نمی دهند ) تو چه می گی؟
190-بلند بلا بلندت کرده یم مو دراین کوچه پسندت کرده یم
ترش بودی بمثل آب لیمو به شیرینی قندت کرده یم مو
191-بلند بلا به کوه ها مانده ام من بغل بگشا که سر ما خورده ام من
بغل بگشا مرا کنج بغل گیر که دیشب در بیابان مانده ام من
192-برفتم بر سر برج شکسته بدیدم دخترک کبری نشسته
بگفتم دخترک پنج بوس به من ده بگفت : کوری که بابایم نشسته ؟
193-اگر یار مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی
اگر یارم زاحوالم بپرسد بگو باریک شده ماند کاهی
194-غریبی را قناعت کرده ایم ما که آقا را زیارت کرده ایم ما
شما مردم نمیدانید بدانید که ما ترک ولایت کرده ایم ما
195-هوا گرمه شمال باد خوبه دو دست در گردن نامزاد خوبه
دو دست در گردن نامزاد شیرین بپای سایه ی دیوار خوبه
196-مسلمانان ببینید شب چه وقته که بلبل مست وشیدای درخته
که بلبل می پرد شاخ ه به شاخه که یار از یارجدا کردن چه سخته
197-بیا دلبر بغل تنگت بگیرم نخی از موی شب رنگت بگیرم
نخی از موی شب رنگت نه چندان دو بوسه از لب قندت بگیرم
198-پریزاد و پریزاد وپریزاد که کاشکی مادرم من را نمی زاد
که مادر زاد وشیر محنتم داد بزرگم کرد ودست دشمنم داد
199-پسر عموی گل را چانه ی من چرا امشب نیایی خانه ی من
اگر حرف بدی از من شنیدی بکش خنجر بزن بر سینه ی من
200-سر دستت عقیقه یا بلوره لب لعلت نه شیرینه ، نه شوره
بده پنج بوس از کنج لبانت لب لعلت خوراک مار و موره
-چون ابیات زیادند ،دنباله آن را در ادامه مطلب به نگارش در خواهم آورد ودر ادامه مطلب آن را مطالعه فرمایید .اسایش.ادامه دارد ------
ادامه دو بیتی ها وفراقی های رایج در کوچ نهارجان :
201-ول بالا بلند سینه چاکم اگر امشو نیایی من هلاکم
اگر امشو نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر من زیر خاکم
202-خودت گفتی که وعده در بهاره بهار او مد دلم در انتظاره
بهار هرکسی عید واست ونوروز بهار عاشقان دیدار یاره
203-در ایوان طلایم جان نه نه ت نمی تونم نیایم جان نه نه ت
شنیدم گله ی بسیار داری به پیشت رو سیاهم جان نه نه ت
204-شب جمعه که یارم در مزاره عرق در زیر زلفش لاله زاره
خدا ابری بده باران بباره که یارم طاقت گرما نداره
205بیا که بار کردم راهیم کن نظر بر رنگ زرد کاهیم کن
مجال دست بگردن نیست مارا از آن بوس خوشت همراهیم کن
206-بیا تا پیرهن آبیت کنم من خودی ای(این ) خال لبت بازی کنم من
سر شب تا سحر پیشت نشینم دل ناراضیت را ضی کنم
207-سر قلعه ی کوچ کفتر پرانه که یارم در میان جاهلانه
همه ی مردم نمیدانید بدانید همان ماه میان آسمانه
208-زکابل آمدم ، قندار میرم ( میروم ) وطن جور آمدم ، بیمار میرم
الهی خانه ی دسمن بسوزه که خود یا آمدم ، بی یار میرم
209-بیا دختر عمو یار رشیدم غم درد تورا با دل کشیدم
غم درد تورا بردن به بازار خودم تاجر شدم ،غمهات خریدم
210-عزیزم این دلم از غم غباره همیشه این دلم با غم دچاره
دل من میل در شادی نداره خرابه ، میل آبادی نداره
211-دو چشمان گلم جفت ستاره مغازه ی سرمه را کرده اجاره
اگر امشو به پهلویش بخوابم خدا عمری به من میده دو باره
212-سر زلفت جدا کن آمدم من نگاه بر خط راه کن آمدم من
بده دستمال دستت یادگاری برو شکر خدا کن ، آمدم من
213-چنو زردم که زرد آلو نباشه برنگ من گل آلو نباشه
چنو ( چنان ) زرد وضغیف و نا توانم بنفشه در کنار جو نباشه
214-برو با یار بگو زادو نباشه که چارقت بر سرش نا شو نباشه
شبی که مو بیایم غمزه بازی دهانش بوی تنبا کو نباشه
215-قدت از دور اشارت می کنم من لبت از بوس غارت می کنم من
لب تو مکه ومن مرد حاجی شبی صد بار زیارت می کنم من
216-سرم درد می کند از کینه ی تو ببوسم دکمه های سینه ی تو
بحمام می روی صابون نداری لبم صابون ، زبانم کیسه ی تو
217-دو چشمانم سر کوی تو باشه دو دستم شانه ی موی تو باشه
مرا با حاجیان حج چه کاره زیارتگاه من روی تو باشه
218-اگر یا مرا دیدی به گوشه بگو پیراهن اسلامی بپوشه
زدست مادرت گله ندارم زدست پدرت خونم د(در) شیشه
219-وفای بی وفایی کرده پیرم روم یار وفاداری بگیرم
اگر یار وفاداری نباشه سر قبر وفاداری نشینم
220-سه تا دختر بدند درراه خراشاد ( کاشان ) حلیمه وسلیمه وزر افشان(زر اخشاد)
سه تا بوسه طلب کردم ازایشان یکی صبح ویکی ظهر ویکی شام
221-دلم می خواست گل شش پر بچینم میان مادر و دختر نشیم
گهی بوسی خورم از روی دختر گهی هم صحبت مادر نشینم
222-تو که دوری مو از دوریت کبابم چو مرغ کور ، سر گردان آبم
چو مرغ کور در دشت وبیابان چو لیلی از غم مجنون کبابم
223-زلیلی وز مجنون بدترم مو زابر نو بهار گریان ترم مو
بمثل گندمان توی تابه هنوز از گندمان بریان ترم مو
224-درختی خم کنم نارش بچینم جوان وجاهلم ، تاکی نشینم
جوان وجاهلم روخم دمیده به عهد بیوفا تاکی نشینم
225- لب بام آمدی ، رخ تازه کردی قدت را با قدم اندازه کردی
تو که پوشیده ای رخت عروسی مکش سرمه که زخمم تازه کردی
226-سر چاه چمن آتش بگیره بغیر از سه نفر ,الم ،بمیره
یکی یارم ، یکی قاصد یارم یکی پسرعموی بی بخارم
227-دو چشمان سیاهت کافرم کرد مسلمان بودم واز دین درم کرد
رو چشمانی که داری ، کس نداره بغیر از آسمان پر ستاره
228-مگر شهر شما کاغذ گرانه مرکب باقلم چون زعفرانه
قلم گر نیست باشد چوب فلفل اگر کاغذ نباشه ، پرده ی دل
229-هلا دختر هلا شاهزاده دختر کمر باریک وچارده ساله دختر
اگر پنج بوس می دادی به عاشق ثوابش از نماز وروزه ، بهتر
230- بقربان دو انگشت تو دلبر بقربان گل مشت تو دلبر
مثال روزه داران روزه داری بقربان لب خشک تو دلبر
231-ول کوچکتر نو بندگانی بیا آب حیات زندگانی
بیا تا بهر هم جانانه باشیم یکی شمع ویکی پروانه باشیم
232-قدت با چوب تر می مانه دلبر لبت با نیشکر میمانه دلبر
بده پنج بوس از کنج لبانت که داغت با جگر می مانه دلبر
233-به گل مانی که باغچه می کنی پر به ماه مانی که از کوه می زنه سر
اگر دانم که آخر مال مایی نویسم بر لبت الله اکبر
234-الا مرغ سفید تاج بر سر خبر از من ببر بر پیش دلبر
بگو هرکس که مار(را)از هم جدا کرد سزایش را خدا میده(می دهد) روز آخر
235-الا باد صبا ی صبح دلگیر خبر از من ببر یا مادر پیر
بگو فرزند سلامت میرساند حلالم کن که شبها داده ای شیر
236-سر کوه هارا پیوند کن خدا جان دل مارا تو بی غم کن خدا جان
الهی ما ویار همسایه باشیم وگر نه مهر مار(را) کم کن خدا جان
237-نویسم نامه ای از بی نوایی ببندم بر پر مرغ هوایی
بدو مرغو بدست مادرم ده بگو صد داد وبیداد از جدایی
238- نگاه راه پایی می کنم مو نگاه مرغ وماهی می کنم مو
اگر دانم برادر کی میایه ا طاق را فرش قالی می کنم مو
239- مخورآبی که ازراه کج آیه مگیر یاری که میلش بر دو جایه
اگر صد سال به بالینی نهی سر مکش زحمت که آخر بیوفایه
240- نشستی روبرو دل می کنه دود الهی مهر تو در دل نمی بود
الهی مهر تو از دل بدر شه شب وروزا بگریم تا لب گور
241- گر خدارا دوست می داری شبی تنها بیا هم چو آهویی روان تو از لب دریا بیا
گر سر راهت گرفتند دشمنان بی حیا دامن صحرا گذار واز لب دریا بیا (فراقی است )
242-ای کفتر بالسبز وخوش رنگ بیا ای شاد کننده دل تنگ بیا
خود می نگری حالت بی صبری ما ای برگ بخارا وسمر قند بیا (= قالب رباعی است )
243- اول که مری (میروی) تور ( ترا )بخدا میسپارم دوم به علی مرتضی میسپارم
سوم به سکینه دختر خرد حسین چارم به شهید کربلا میسپارم (= قلب رباعی ومضصمون فراقی است )
244- ای مادر ازراه دور کی می آیی؟ ای محرم رتاز گور کی می آیی ؟
از بس که نگاه راه غربت کردم چشمان م گشته کور کی می آیی؟(( وزن دو بیتی ندارد )
245-از آو راه میروی راه ها بگردم کلاه کج کرده ای موها بگردم
کلاه کج کرده ای عین بزرگان شکر نوشیده ای لب هات بگردم
246-خودم سبزم که یارم سبزه پوشه خودم باغبان که یارم گل فروشه
دوچشم دارم براو چنگ ترازو به نرخ زعفران گل می فروشه
247-من امشب سر به صحرا می گذارم تردر خانه تنها می گذارم
برای خاطر خال لبانت خودم میرم (می روم ) دل اینجا می گذارم
248-به من می گن که یار تو رقیه قلم در دست ودفتر می نویسه
قلم در دست ودفتر روی زانو همیشه نام دلبر می نویسه
249-چه سازم که زمانه مفلسم کرد طلا بودم مقابل با مسم کرد
هنوز خواستم لباس نو بپوشم لباس کهنه خوار مجلسم کرد
250- اگر میرم کفنم پارچه باشه سر خاکم قطار بچه باشه
سر خاکم قطار بچه ملا کلاس پنج وشش می خوانده باشه
251-که خواهر بی برادر رشد نداره به هر مجلس نشینه پشت نداره
به هر مجلس بود مثل غریبی غریب چوب بدست انگشت نداره
252-بیا جانا بیا جانانه ی من بیا شمع وبیا پروانه ی من
بیا تا خانه را خلوت بسازیم بیا یک شب به خلوت خانه ی من
253-دو تا بودیم که داغ هم نبینیم بشادی بگذرانیم غم نبینیم
الهی دشمنان مابر افتند چنو کردند که روی هم نبینیم
254-دو چشمان سیاهی که تو داری دوباره بر سرای ما نیایی
سرای ما دشمن بسیار داره مبا که بچنگ دشمن آیی
255- زمین نرم را ماله کنم برای عاشقی ناله کنم مو
که درد عاشقی درد کمی نیست چطور ترک گل لاله کنم مو
256- جوانهای حالا سر در هوایند ندارند مال دنیایی ، گدایند
ندارند ملی که دختر بگیرند برای دود سیگاردر هوایند ( که آخر بر زن بیوه رضایند )
257-عمل ( منظور شیره ترک است ) دیدیکه با ماها چه ها کرد جوانهای خوب ما، انگشت نما کرد
جوانهای خوب ما ، باغهای انگور همه را دود تلخ از دست رها کرد
258-به کوچه ی دست راست بالا شدم به شلوار آبی آشنا شدم مو
هنوز خواستم که لب بر لب گذارم که باباش اومد ورسوا شدم مو
259- سر کوه بلند پنج پنجه ی مار خبر اومد که یارم گشته بیمار
پیاله ر (را) پر کنید از آب انگور بریزید بر قد وبالای بیمار
260-شبا که آتشون می داشته باشید دمادم یاد ما می کرده باشید
نویسم نامه ای از پرده ی دل به پیش یک دگر می خوانده باشید
261-سرم درد می کنه صندل بیارید دلم درد می کنه دلبربیارید
شما مردم نمی دانید بدانید طبیب از خانه ی دلبر بیارید
262-اگر بار گران بودم برفتم اگر نامهربان بودم برفتم
شما که خانمان دارید بمانید مو که بی خانمان بودم برفتم
263-در خانه ت ببستی جان دلبر دل منرا شکستی جان دلبر
در این مدت که ما همرا ندیدیم تو با کی می نشستی جان دلبر
264-اگر مادر زحال من بدانه نهال غم بدور خود نشانه
نه خواب خوش کنه ، نه خوش نشینه خوره (خود را ) مرغ کنه با من رسانه
265- کنم صبری که ریگا سرمه کرده کنم صبری که یارم بیوه کرده
کنم صبری بدرگاه خداوند که ی یارم بیوه صد ساله کرده
266- شب مهتاب ومهتاب دشمن من دو زلف یار من در گردن من
خداوندا تو تاریک ماه رسانی که تاریک ماه رفیق هر دم من
267-انار خوبه سرش بر کنده باشه جوان خوبه لبش پر خنده باشه
جوانی که نداره مال دنیا امیره بهتره که زنده باشه
268-نگاه مو مکن شر منده می شم (می شوم ) به قربان لبان پر خنده می شم
بده چند بوس از کنج لبانت اگر مو مرده باشم ، زنده می شم
269-دمی که منوتو با هم نشستیم سماور می غلید ، قند می شکستیم
سماور می غلید ، قوری به بالا که قندهای یادگتری می شکستیم
270- سر کوه بلند من باشم وتو غریب دور از وطن من باشم وتو
اگر روزی بمیریم در غریبی دو لای یک کفن من باشم وتو
271- اگر طشت طلا باشه غریبی زفیروزه سرا باشه غریبی
مگر نام غریب شاهزاده باشه هنوزم داد وبیداد از غریبی
272-غریب راه دورم مو چه سازم غریبی تلخ وشوره مو چه سازم
غریبی گاه آب و گاه آتش میان آب وآتش مو چه سازم
273-سیه چشمی که چشمک بر هوا زد کلید نقره بر قفل طلا زد
کلید نقره وقفل زمرد کفشای مو بر زمین کربلا زد
274-سفیدمرغی بدم مو روی زینه ترا امروز ندیدم مثل دینه ( دیروز)
همون بوسای که خوردم روی زینه چو گوشت مرغ بر جونم نشسته
275- غریبم وغریبی وطن من گرفته خاک غربت دامن من
اگر روزی مرا مرگی بیاید ندارم کس که گیره ماتم من
276-سر سنگ اروس باشی تو دلبر بقول خود درست باشی تو دلبر
چنو که می روی تو رو به غربت غریب تندرست باشی تو دلبر
277- محمد نقش می بنده هوارا بدست داره قلمدان طلا را
به خوبی محمد کس ندیدم نشانه می روه مرغان هوارا
278-امیر المومنین دردم دوا کن گره در کار من افتاده وا کن اگر ما امتی هستیم گنه کار برو پیش خدا مارا دعا کن
279-اگر دردم یکی می بود چه می بود غمانم اندکی می بود چه می بود
به بالینم حکیمی یا طبیبی از اینها گر یکی می بود چه می بود
280- جوانی از غمت بر باد دادم به این ذلت که می بینی فتادم
به زنجیر سر زلفت فتادم بکش نامرد که در چاهی فتادم
281-نمی تونم غمت بر دارم از دل نمی تونم بسازم دور منزل
نمی تونم دمی بی تو نشینم دو پایم تا به زانو مانده در گل
282-بیار سیگار که ما دودی بگیریم برادر وار بور هم نشینیم
زمانه بی وفا وعمر کوتاه مبادا هر کدام جایی بمیریم
283-ستاره زینت شبها مباشه ( می باشد) نزاع و کینه از بد ها مباشه
اگر تقصیر کل کردم من ای دوست گذشت از جانب بد ها مباشه
284-بیا ای یار نوکیسه ی من قدم بگذار روی دیده ی من
اگر بی تو برم نام عروسی بزیر خاک گردد حجله ی من
285- هیشه رمگ عاشق زرد وزاره دل عاشق پر از گرد وغباره
بهار میش وبز شد روز نوروز بهار عاشقان دیدن یاره
286-شبی که بی تو بودم یاد ازان شب شبی که بی تو بودم داد از آن شب
شبی که بوی فصل تو نیایه فغان وفرقت و فریاد از آن شب
287-زمین بوسم که آنجا یار گشته زمین از بوی یار گلزار گشته
بقربان همان صحن وزمین شم (شوم) که آنجا دلبرم بسیار گشته
288-دلم تنگه برای دیدن تو برای گفتگو ، خندیدن تو
چه خوش باشد که تو از در آیی دو دست خود کنم بر گردن تو
289-نگارنازنین ریزه دندان مرا از عشق تو بردند به زندان
مرا از عشق تو بردند بسوزند میان چله وچار ماه زمستان
290-کجا رفتی کجا شد همت تو زدلتنگی ندارم طاقت تو
اگر تو همچو مو دلتنگ باشی چرا هر روز نیایه کاغذ تو
291-نگار نازنین فلفل من موکه مایم (میخواهم ) چه مایید از دل من
همه قوما کنید سعی براین کار که هیچ ارمان نمانه بر دل من
292-قلمفر بر سر دستمال داری به مرگ من بگو چند یار داری ؟
به مرگ تو به مرگ شش برارم بغیر از تو دگر یاری ندارم
293-کوهای بلند وقله ای در کاشی غربت را گرفته ای کجا می باشی
شبها ز فراق تو نمی خوابم مو غربت را گرفته ای سلامت باشی (فراقی یا نو می باشد )
294-غم اومده غم اومده انگشت بر در می زنه هر ضربه ی انگشت او بر قلب خنجر می زند
(دوبیتی نیست )
295-دختر نمی دم به هیچ بلوچی تا بر مو نیاره جفت قوچی دختر بکسی می دم که زر داشته باشه از دکان مسگری خبر داشته باشه ( ترانه یا ضرب المثل است )
296-فراقی : می رم به غریبی که غریبم گویند بی مادر وبی پدر یتیمم گویند
بی مادر وبی پدر خدا کرده مرا از دیده ی روشنم جدا کرده مرا
297ترانه :عزیز مو مشو گردی (تریاکی ) مرو دنبالذولگردی
مرو دنبال رنگ زردی که آخر داره نامردی !
298-فراقی : ای نو سفر کرببلا زود بیا گل گل کفن آل عبا ء زود بیا
این اکبر غمدیده یتو چشم براهت دارد اکبر بخدا در بر من زود بیا
299-در غربت اگر درد بگیره بدن من که غسل دهد یا که ببرد کفن من
تابوت مرا جای بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر نظر من
300-به توی باغ بودم جای تو خالی به گل مشتاق بودم جای تو خالی
چو پروانه بدور باغ گشتم چو قمری ناله کردم جای تو خالی
301- فراقی : دوری زبرم از تو خبر نیست مرا می سوزم وچاره ی دگر نیست مرا
خواهم که بجانب تو پرواز کنم اما چه کنم که بال و پر نیست مرا
302-بیا که مرده ام من را حلال کن به قبرستان ببر درزیر گل کن
به قبرستان ببر ور خاک بسپار سر خاکم نشین دردای دل کن
303- فراقی : دوری زبرم بی تو نیایه نفسم تو بلبل عالمی و مو در قفسم
گر چرخ فلک چراغ عمرم نکشد یک بار دگر به خدمت تو برسم
304-بتوی باغ باغ بانی کنم من به چوب نار چوپانی کنم من
بگیرم بره ی زاغ جلورا به پیش پای یار خونی کنم من
035-فراقی : عاشق که منم شما عمم را نخورید گر کشته شوم خبر به یارم نبرید
گر کشته شوم برای خال لب یار خال لب یار به خونبهایم ندهید
306- دو بیتی : دو یاری گرفتم در جوانی یکی رشتی یکی مازندرانی
بقببان سر رشتی بگردم که سودا بر سر مازندرانی
307-دم گاراژ بدم یارم سوار شد دل مسافری بر مو کباب شد
تلیفون می کنم ود نصرت اباد که یا ر سیرتازی از مو جدا شد
308-شب امشو که مهمان شمایم غریب شهر ویران شمایم
همین امشو به مو چیزی نگویید خدا می دانه فردا شو کجایم
309- تو از سیرذی ومو از برگ سیرم تو تهرانی ومو اینجا اسیرم
بخور ابهای تهران نوش جانت فراموشم مکن هر چند که دورم
310- گل صد برگ سرمای تو کی بود مرا وعده به لبهای تو کی بود
مرا وعده به لبهای تو فردا بیا ور گو که فردای تو کی بود
311- نمک شوره وزخمم تازه منداز مرا کشتی به شهر آواره منداز
مرا کشتی وخونم کردی پامال تنم را ور در در وازه منداز
312-دو چشمونت به چشم باز مانه دهن وا جعبه ی آواز مانه
همون حسن جمالی که تو داری به شربت خانه ی شیراز مانه
313-بتوی باغ دم پوزه ی خراشاد بسازم شانه ایاز چوب شمشاد
بسازم شانه ای چوب اناری که ور موها کشه مارا کنه یاد
314-دویاردارم وهردو به بیرجند یکی شکافته ویکی سر قند
بقربان سر شکافته گردم که بر هم میزنه بازار بیرجند
315-نگار من بدستش طاس داره به چشمش سرمه از الماس داره
به من می گن که یار تو رشیده رشیدی از پدر میراث داره
316-سر کوه بلند جنگ نهنگه صدای نیزه ودود تفنگه
رفیقان حرمت هم را بدارید که بالشت قیامت تخته سنگه
317-عرقچین سرت چیت قلم کار مرا وا تو نمیدن جان غمخوار
مرا با تو نمیدن خیر نبینند برو جای دگر وفکرخور( خودرا) وردار
318-بیا از در درآ تا بنده گردیم چو شه ماری بدورت حلقه گردیم
اگرروزی اجل آیه بمیریم جمالت را ببینیم ، زنده گردیم
319- بیا ازدر درا گل دسته ی من سبد پر گل وسر بسته ی من
خبر امد که یارم درد سر بود همه دردا بجان خسته ی من
320-فراقی : بر خیز ته برم ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر مو دامن تو
جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو
321- او یار منه که از بلند می آیه با اسب سفید صد تومن می آیه
مو اسب سفید صد تو من را چه کنم او شیر شده به جنگ من می آیه
322- دلم دیوانه بود دیوانه تر شد به این کوچ آمدم دردم بتر شد
نهالی مو نشاندم بر سر راه ثمر داد ونصیب یک دگر شد
323- دم گاراژ بیرجند چهل ستونه به مو میگند که یار تو جوونه
سراغی می دهم گر می شناسی همون ماه میون آسمونه
334-رمه را چرخ دادم وور شکسته بدیدم عمه جان بر تخت نشسته
بگفتم عمه جان قلیونه چاق کن خجالت می کشه قلیون شکسته
335-بتوی آسیای زیر زمینی بسی یادم کنی من را نبینی
بسی یادم کنی شبهای زمستان مگر مثل مرا در خواب بینی
336-ستاره آسمان الا و بالله خبر از من ببر با یار ملا
بگو دلبر سلامت می رسانه وفاداری همینه ؟ بارک الله !
337-به پشت بام نهال نو بر من به سر بازی مرو ای دلبر من
به سر بازی مرو که نو عروسم اگر نامه ت نیاد خاک بر سر من
338-بیا بنشین محبت را بنا کن خریدم رنگ زردم را حنا کن
خریدم سر مه دانی از جواهر بیا بنشین وچشمان را سیاه کن
339- بیابان در بیابان تاختم مو نظرور یک گلی انداختم مو
خدایا چشم عاشق کور گرده که دلبر اومد ونشناختم مو
340- زمانه رو به آبادی نداره دلی که غم گرفت شادی نداره
همان طفلی که نو آمد به دنیا زدست مرگ آزادی نداره
در ابیات اخر این مجموعه از یادداشتهای سی سال قبل دو دانش اموز بنامهای محمد حسین شریفی دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند ونیز از یاد داشتهای دانش اموز ؛ خانم مزگی نژاد دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجند در سالذ1368 شمسی استفاده کرده ام . این مجموعه را بپایان بردم در حالیکه هنوز صدها دوبیتی وفراقی وجود دارد که من به آن دست نیافته ام ویا بجهت تنگی وقت آز آن صرف نظر کرده ام وآنچه که در این مجموعه 340 بیتی آورده ام تن ها گزیده هایی است که من در اختیار داشته ام .التماس دعا از خوانندگان وبلاگ.محمد حسن اسایش .28 آبان ماه 1397 شمسی .
------1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .
{ 2 }
{4}
{6}
هان ! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار ! اوست انتقام گیرنده ی از ستمکاران.
هشدار ! اوست فتح کننده ی دژها و منهدم کننده ی آن ها !
هشدار ! اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و رهنمای آنان.
هان ! همانا او یاور دین خداست.
هشدار ! او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هان ! او نیکو و برگزیده ی خداست.
هشدار ! اوست میراث دار دانش ها و احاطه دار بر ادراک ها.
[83] هان ! او از پروردگارش خبر دهد و نشانه های او را برپا کند و استحکام بخشد .
هشدار ! اوست بالیده و استوار.
آگاه باشید ! هم اوست که اختیار امور جهانیان به او سپرده شده است.
هشدار ! او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانت دار امور آشکار و نهان است.
{9}
(ای رسول خدا) ما را به فرمان خدا پند دادی ، درباره علی امیر مومنان و امامان پس از او ، فرزندانت از نسل او ، حسن و حسین و پیشوایان بعد از آن دو ، که خداوند بر پایشان کرده . اینک برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل ها ، جان ها، زبان ها و درون ها و از دستانمان ، هرکس توانست با دست و گرنه با زبان بیعت نمود دیگر پیمان نخواهیم شکست و خداوند دگرگونی از ما نبیند و از این پس فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خواهیم رساند و خداوند را بر آن گواه گرفته او بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش .
البته خداوند هر صدایی را می شنود و بر اسرار دلها آگاه است (هرآن کس که هدایت پذیرد به خیر خویش پذیرفته و آن که گمراه شد به زیان خود رفته..) (زمر/41). و آن کس که بیعت کند حتماً با خداوند پیمان بسته « دست خدا بالای دستان آن هاست ...» (فتح/10)
خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد « هرکس پیمان شکند البته به زیان خود گام نهاده و آن که بر عهدش پا برجا ماند بزودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد...» (فتح/10).
(1)1- اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). 2- بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضینَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ. کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. 3- قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَىْءٍ، والغَلَبَةُ على کُلِّ شَىءٍ والقُوَّةُ فى کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَىْءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْءِ حینَ لاشَىْءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ. 4- جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ. 5- وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى یَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى یُنْفِذُ أَمْرَهُوَ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فى تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فى تَدْبیرِهِ. 6- صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ الَّذى لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذى لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ. 7- وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذى تَواضَعَ کُلُّ شَىْءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَىْءٍ لِهَیْبَتِهِ. 8- مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّىً. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَىالنَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَى الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ. 9- لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَم یلِد و لَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطى، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ. 10- یُولِجُ الَّلیْلَ فِى النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَىْءٌ، وَ لایَضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلى کُلِّ حالٍ). 11- أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلى کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ. (2)12- وَأُقِرُّلَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَکَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْکافِى الْکَریمُ. فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ــ فى عَلِىٍّ یَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).13- مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِیّى وَ خَلیفَتى (عَلى أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِیُّکُمُاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ و وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَىالزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى کُلِّ حالٍ.14- وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُاللَّهُ فى کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظیمٌ.15- وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّى سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّاىَ وَ إِقْبالى عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَىالَّذینَ یَزْعَُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ و الَّذینَ یُؤذُنَ رَسوُلَ اللهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ) . وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ.16- وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ). (3) 17- فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَالْحاضِرِ، وَ عَلَىالْعَجَمِىِّ وَالْعَرَبىِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَىالْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلى کُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ. 18- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فى هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(اللَّهِ) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُّهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلىٌّ وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فى ذُرِّیَّتى مِنْ وُلْدِهِ إِلى یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسولَهُ. 19- لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنى رَبِّى مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ. 20- مَعاشِرَالنّاسِ،(فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُاللَّهُ فِىَّ، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فى إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذى ذَکَرَهُ اللَّهُ فى سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَىْءٍ أَحْصَیْناهُ فى إِمامٍ مُبینٍ). 21- مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذى یَهدی إِلَى الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهى عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِىاللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ. 22- أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَى الْایمانِ بى أَحَدٌ)، وَالَّذى فَدى رَسُولَاللّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذى کانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَلا أَحَدَ یَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ. 23- (أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَاللّهَ مَعى. أَمَرْتُهُ عَنِاللّهِ أَنْ یَنامَ فى مَضْجَعى، فَفَعَلَ فادِیاً لى بِنَفْسِهِ). 24- مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّهُ، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّهُ. 25- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، وَلَنْ یَتُوبَ اللّهُ عَلى أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ. 26- مَعاشِرَالنّاسِ، بى ـ وَاللَّهِ ـ بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا ـ (وَاللَّهِ) ـ خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلى جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فى ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى وَ مَنْ شَکَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَکَّ فى کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَىَّ، وَمَنْ شَکَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِى الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِىالنّارِ. 27- مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِىَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَىَّ وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَىَّ وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّى أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلى کُلِّ حالٍ. 28- مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدى مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثى ما أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَبَقِىَ الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ. أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادى عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى»، (وَلْتَنْظُرْنَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوااللَّهَ ـ أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها ـ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ). 29- مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذى ذَکَرَ فى کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالى (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللَّهِ). 30- مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلى مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذى أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلىَّ وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَىَّ) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِیّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَىَّ. 31- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدى (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَالْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فى خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فى أَرْضِهِ. 32- أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ، أَلاوَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، 33- أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخى هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَیْرِهِ. (4)34- ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلى بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.35- مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىٌّ أخى وَ وَصیىّ وَ واعی عِلْمى، وَ خَلیفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَعَلى تَفْسیرِ کِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِما یَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلى طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ.36- إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ اللّهِ وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَاللَّهِ، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِاللَّهِ.37- یَقُولُاللَّهُ: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ). بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.38- اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فى عَلِىٍّ وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، وَ قُلْتَ : (إنَّ الدّینَ عِنْدَ اللهِ اْلإسْلامُ) ، وَ قُلْتَ : (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ).39- اَللَّهُمَّ إِنِّى أُشْهِدُکَ أَنِّى قَدْ بَلَّغْتُ. (5)40- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَىاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِىالدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) وَ فِى النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ). 41- مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِىٌّ، أَنْصَرُکُمْ لى وَأَحَقُّکُمْ بى وَأَقْرَبُکُمْ إِلَىَّ وَأَعَزُّکُمْ عَلَىَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَةُ رِضاً (فى الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِىالْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فى (هَلْ أَتى عَلَى الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فى سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ. 42- مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ اللَّهِ وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِاللَّهِ، وَ هُوَالتَّقِىُّ النَّقِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبىٍّ وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِىٍّ (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ). مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِىٍّ مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتى مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِىٍّ. 43- مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَىالْأَرضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُاللَّهِ، 44- أَلاوَإِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِىٌّ، وَلا یُوالى عَلِیّاً إِلاَّ تَقِىٌّ، وَلایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّمُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفى خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). 45- مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ. 46- مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ). (6)47- مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآیَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلى مایَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).48- مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.49- مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّاللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللَّهُ الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ).50- أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.51- مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَىاللَّهِ فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.52- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَىالنّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرونَ.53- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.54- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِى الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ.55- أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَةِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فى صَحیفَتِهِ!!56- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فى عَقِبى إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِ حُجَّةً عَلى کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ.57- وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدى مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرُغُ) وَیُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.58- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّى یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ.59- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِىَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.60- مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ. قالَ اللَّهُ تَعالى: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).61- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَنَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُىِ لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلى مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ. (7) 62- مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذى أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، یَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ. ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِالْعالَمینَ ، الرَّحْمن الرَّحیمِ ، مالِکِ یَوْمِ الدّینِ ، اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ ، صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ و لَا الضّالّینَ» ، وَقالَ: فِىَّ نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَاللَّهِ) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُاللَّهِ الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُالْغالِبُونَ. 63- أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. 64- أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فى کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یَدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأنهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أوُلئِکَ حِزْبُ اللهِ الا اِنَ حزبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) . 65- أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ). 66- (أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا). 67- أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: (سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ). 68- أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. 69- أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً. 70- أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِىَ تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً. 71- أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَاللَّهُ فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتّی اِذَا ادّارَکُوا فیها جَمیعاً قالَتْ اُخْریهُمْ لِاوُلیهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النّارِ ، قالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ و لکِنْ لا تَعْلَمُونَ) . 72- أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِىَ فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فى ضَلالٍ کَبیرٍ وَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فی أصْحابِ السَّعیرِ ، فَاعْتَرَفوُا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِاصْحابِ السَّعیرِ) . 73- أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ. 74- مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ. 75- (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ. 76- مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّى (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِىٌّ الْبَشیرُ. 77- (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ. 78- مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّى نَبىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِیّى. 79- (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّى رَسولٌ وَ عَلِىٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّى والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ). (8) 80- أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَىالدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.81- أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ.82- أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.83- أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.84- أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.85- أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.86- أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِىُاللَّهِ فى أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ. (9) 87- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّى قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِىٌ یُفْهِمُکُمْ بَعْدى. 88- أَلاوَإِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوکُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. 89- أَلاوَإِنَّى قَدْ بایَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بایَعَنى. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ، یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً). (10) 90- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِاللَّهِ، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلیمٌ) .91- مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتِرُوا وَ افْتَقَرُوا.92- مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَاللَّهُ لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلى وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَیْهِمْ وَاللَّهُ لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.93- مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.94- مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ کَما أَمَرَکُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذى نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدى أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّى وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتى یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.95- أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَى عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍّ أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّى وَمِنْهُ إمامَةٌ فیهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدىُّ إِلى یَوْمٍ یَلْقَى اللَّهَ الَّذى یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.96- مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّى لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّى اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.97- أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّى. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْىَ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.98- مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُاللَّهُ فى کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فى عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».99- مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ کَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظیمٌ).100- اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَةَ بَیْنَ یَدَىْ رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَیْسَ لَهُ فِى الجِنانِ نَصیبٌ. (11) 101- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونى بِکَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ، عَلى ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتى مِنْ صُلْبِهِ. 102- فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فى أَمْرِ إِمامِنا عَلِىٍّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلى ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. على ذالِکَ نَحْیى وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ. وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللَّهِ فى عَلِىٍّ أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَى اللَّهُ مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانى والقاصى مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُاللَّهَ بِذالِکَ وَ کَفى بِاللَّهِ شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ». 103- مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ اللَّهَ، (یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ). 104- مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونى وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِىالدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) کَلِمَةً باقِیَةً. یُهْلِکُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فى، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُاللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً). 105- مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلى عَلىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللَّهُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ) .106- مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ـ وَ قَدْ أَنْزَلَهافِىالْقُرْآنِ ـ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فى مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ. 107- مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.108- مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلى مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فى جَنّاتِ النَّعیمِ. 109- مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَىاللَّهُ بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّاللَّهَ شَیْئاً.110- اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَى (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.---
مژده که میلاد شه خاتم است عید سعید نبی اکرم است
مزده که مسروری عالم رسید خرمی عالم وآدم رسید
هادی کل ُ سید خاتم رسید منجی عالم شه اکرم رسید
خرم از او خاطره ی عالم است عید سعید نبی اکرم است----
مزده که بی پرده رخ یار شد جلوه ی محبوب پدیدارشد
کعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد
عالم ایجاد از او خرم است عید سعید نبی اکرم است----
مزده که شد نور خدا آشکار یافت تولد شه ملک وقار
احمد محمود شه تاجدار آنکه به ایجاد بود شهریار
اهل ولا خرمی عالم است عید سعید نبی اکرم است ---
مژده که پیر فلک آمد جوان گشت منور همه کون ومکان
از رخ دلجوی شه انس وجان فخر بشر خاتم پیغمبران
آنکه از او فخر بنی آدم است عید سعید نبی اکرم است
جاد اول دیوان آذر خراسانی (حاج سید غلامرضا آذر حقیقی-چاپ افست اسلامیه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسی
ده مژده که ختم انبیا ظاهر شد انوار تجلی خدا ظاهر شد
فرمان محمدا رسول الهی بهرش زکریم ذوالعطا ظاهر شد
--ص28 -ارمغان کربلا -نادعلی کربلایی-انتشارات خزر-تهران-----------
-----------------------------(خورشیدسعادت)------- ---------------------
البشارت که بما صبح سعادت آمد مفخر کون ومکان باعث خلقت آمد
روشن از نور جمالش همه ی عالم شد عقل کل ختم رسل مظهر رجمت آمد
نبی مکی امی زپس پرده ی غیب از پی راهنمایی وهدایت آمد
کلبه ی بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت که به آ غوش من آن شمس سعادت آمد
طاق کسری عجم طاقت دیدار نداشت جاری از رود سماوی ،ید عصمت آمد
لات واصنام بخاک از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان ید قدرت آمد
دسته دسته ملکاز عالم بالا به زمین شادمان ف تلبیه گو بهرزیارت آمد
رانده ابلیس شد از عالم بالا گفتا این چه شودیست مگر روز قیامت آمد
گفت جبریل جوابش که زسر حد کمال شافع محشر وفرمانده ی امت آمد
باد ، گو مژده رساند بسلیمان جهان که شه عرش مکان ،حامل رفعت آمد
یوسف مصر دگر حسن فروشی نکند چون که بیند بجهان کان ملاحت آمد
دگر از حاتم طایی نتوان گفت سخن زانکه بهر کرم و لطف وسخاوت آمد
زکمالش ،زجمالش ،زمقامش زخدا احسن الله وتبارک بشهادت آمد
حامل حکم خدا فخریه بنماید چون خادم درگه آن شمس ولایت آمد
مدح اوزینت قرآن الهی باشد فرق او مفتخر تاج نبوت آمد
آیه آیه همه ی معنی قرآن کریم شاهد خوبی این منجی امت آمد
هم به انجیل وزبور وصحف وتوراتش مدح وتوصیف محمد زدرایت آمد
تهنیت باد به افراد مسلمان جهان نقطه ی مرکزی روز شفاعت آمد
(کربلایی) زگدایی در خانه ی او شکر لله که دلت کنج محبت آمد---
----به نقل از ارمغان کربلا(کتاب سوم) نادعلی کربلایی-انتشارات خزر -تهران-محمدحسن اسایش
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی
هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند :
چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟
مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی
یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان :
ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید
اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید .
خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند :
درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی
صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی !
در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت
تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند:
ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند
رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا
از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم
دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم)
راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه
حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام )
یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق
پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم
امروز خدا زمو زوال آورده
ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما
شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما
ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست
ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم)
ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم
در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد
هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد
در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم)
تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم )
آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست )
گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟
فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم
ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم
آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود
غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود
یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود
یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود)
مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته
از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته
مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت
آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت
همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست
مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست
نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا:
چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست
رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا
بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا...
تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا
زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا---
دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا.......
پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----
پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو
ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----
حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست
عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---
پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----
چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم
صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----
نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟
کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب
باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من
کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا
باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار
کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----
بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم.
که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی
حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم.
بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم.-----پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----
پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو
ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----
حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست
عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---
پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----
چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم
صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----
نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟
کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب
باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من
کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا
باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار
کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----
بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغ اکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم.
که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی
حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم.
بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:
تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم
هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---
زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )
چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--
اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---
یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------
فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد
مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد
بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه منی چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد
همان زهرا که احمد زاحترامش گفت با امت دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد
نخشکیده هنوز از آب غسل شاه خاتم کفن که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد
دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد
نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد
نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب که نیلی آنچنان از سیلی آن رخسار انور شد
زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد
چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد
قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد
ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس بدوران مرثیه خوانی ، مدامی شغل (آذر) شد .
اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-۵۵-۵۶ -چا پ سوم -۱۳۴۸ شمسی انتشارات طوس----------
---البشارت که عيان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ي عصمت رخ جانان آمد
سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ي دين روشن از نور رخش عالم امکان آمد
دختر ختم رسل هادي کل ،شاه سبل از پسرده عيان چون مه کنعان آمد
دسته دسته ملک از عالم بالا بزمين بهر ديدار رخش خرم وخندان آمد
عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوي زهرا زجنان حوري وغلمان آمد
ساره وآسيه ومريم وکلثوم زبهشت از پي خدمت آن زهره ي تابان آمد
آنچنان نور رخ دخت نبي جلوه نمود که قصور همه ي مکه نمايان آمد
نه همين مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک يکسره رخشان آمد
شده از مکه همان نور نمايان که بطور سالهادر طلبش موسي عمران آمد
بهر اين نور که در صلب خليل الله بود نارنمرود به يک لحظهگلستان آمد
گر نبردي بزبان نوح نبي نامش را کي نجات از يم وگرداب وزطوفان آمد
يوسف مصر گراين نام نخواندي بزبان کينجاتش زچه وگوشه ي زندان آمد
چون نيايد زازل تابه ابد همتايش همسرش شير خدا حامي قر آن امد
زين دودرياي فضيلت که بهم شد واصل خارخ از ايندو نکو لولوء و مرجان آمد
نه همين ام ابيها نبي اش خوانده زحق ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد
شب مولود مهين دخت نبي فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد
تاکه تبريگ بگويد بجهان شيعه {کربلايي} زسوي نوحه سرايان آمد
اثر طبع شاد روان نادعلي کربلايي-پدر سه شهيد -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهري سابق (15خردادفعلي)
ادامه مطلب...

آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۳۱۱-۳۱۲ -انتشارات خزر ---
در روستاي کوچ نهارجان بيرجندوبسياري ازروستاهاي ديگراين شهرستان رسمي زيبا به نام شوخواني(شب خواني)که درواقع يک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا ميشودوبه شرح ذيل است که براي مخاطبان وکاربران جهان بيان ميگرددويکي از رسوم زيباي ماه رمضان است.هنگام سحرکه مي شوداز قديم مردم ده باصداي خروس خانه بيدارميشده اند وچون پاس دوم را خروس مي خوانده است مي فهميده اند که حالاوقت سحر خواني يا شوخواني يا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صداي خروس ازروي مکان ستاره هاي آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است وياا زروي جايگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پي به وقت سحر مي برده اند و يا ازروي مکان ستاره ي ديگري که به ستاره سحري در نزد مردم روستامعروف است پي مي برده اند که حالا وقت اذان صبح است زيرا تاحدود 50سال پيش اصلا ساعتي در روستا وجود نداشته که باساعت بيدارشوند وبه وقت سحر يا اذان صبح پي ببرند.خلاصه چون با صداي خروس بيدارمي شده اند ويا با ديدن ستاره به وقت سحرپي ميبرده اند سه ياچهارنفرکه ازآواز وصداي خوبي هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها مي رفته اند ويک نفرهم که همسايه ي مسجد بوده است بربالاي بام مسجدمي رفته است وهر کدام از اين شوخوانان يا شب خوانان تعدادي از اشعاري راکه ذيلا درج ميگردد مي خوانده اند وبه عبارتي باخدا مناجات مي کرده اندتاباشنيدن صداي مناجات ياهمان شوخواني ياشب خواني مردم روستا بيدارشوند وسحري بخورندوآماده براي نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاري که مي خوانده اند به ترتيب ذيل شروع ميشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان مي رسد: ابتدا مي کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همي طلبم کرمي از علي ولي الله ياالله(کلمه يا الله بعد ازهردوبيت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعي تکرارميشده است) 2-گوينده ي لا اله الا اللهم بردين محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز خاک قدم علي ولي اللهم يا الله 3-يارب برسالت رسول ثقلين يارب به غزاکننده ي بدروحنين عصيان مرا دونيمه کندرعرصات نيمي به حسن ببخش ونيمي به حسين ياالله 4-يارب به محمدکه علي ياور ماست ختم همه انبيا پيغمبرماست ازگرمي آفتاب محشر غم نيست تا سايه ي مرتضي علي بر سرماست يا الله 5-يارب تو مرا غلام حيدر گردان گرراه غلط کنم مرا برگردان گرتشنه شوم دراين بيابان نجف سيرآب مرازحوض کوثر گردان يا الله 6-يارب به محمدوعلي وزهرا يارب به حسين وحسن وآل عبا کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا بي منت خلق ياعلي الاعلي ياالله 7-الله تويي ازدلم آگاه تويي گمراه منم برنده ي راه تويي هر مورچه اي که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تويي يا الله 8-يارب برسان توحضرت صاحب را فرزند علي بن ابيطالب را کزدوري او هميشه درفريادم مانندسگي که گم کندصاحب را - يا الله 9-يارب زکرم دري برويم بگشا راهي که دراو نجات باشد بنما مستغنيم از هردو جهان کن بکرم جز يادتو هر چه هست بر از دل ما- يا الله 10-يارب مکن ازلطف پريشان مارا هرچندکه هست جرم وعصيان مارا ذات تو غني بوده وما محتاجيم محتاج به غيرخود مگردان مارا -ياالله 11-بازا بازا هرآنچه هستي بازآ گرکافروگبر وبت پرستي باز آ اين درگه ما درگه نوميدي نيست صد باراگرتوبه شکستي بازآ - ياالله 12- اي ذات وصفات تو مبرا زعيوب يک نام زاسماء توعلام غيوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد نه نوح بود نام مرا ، نه ايوب - ياالله 13-از بارگنه شدتن مسکينم پست يارب چه شوداگرمرا گيري دست گردرعملم آنچه تراشايد نيست اندر کرمت آنچه مرا بايد هست - ياالله 14-عصيان خلايق ار چه صحرا صحراست در پيش عنايت تو يک برگ گياست هرچند گناه ماست کشتي کشتي غم نيست که رحمت تو دريا درياست. ياالله 15-يارب به علي بن ابيطالب وآل آن شير خداوبر جهان جل جلال کاندرسه مکان رسي به فرياد همه اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- يا الله* *- اين اشعارشوخواني ياشب خواني -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتي ديگروبزودي تقديم کاربران خواهم نمود.منظر باشيد.محمد حسن آسايش---------
---16-اي حيدر شهسوار وقت مدد است اي زبده ي هشت وچار،وقت مدد است
مگذارکه در عشق تو رسوا گردم اي صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - ياالله
17-يارب سبب حيات حيوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنه ي طفلان نبات از سينه ي ابر ، شير باران بفرست. يا الله
18-اي خالق خلق رهنمايي بفرست بر بنده ي بي نو، نوايي بفرست
کار من بيچاره ، گره در گرهست رحمي بکن وگره گشاي بفرست. ياالله
19-راه تو به هرروش که پويند خوش است وصل توبه هر جهت که جويند خوش است
روي تو به هر ديده که بينند نکوست نام تو به هرزبان گويند خوش است. يا الله
20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حيدر به جهان ،همدم وهمراز من است
اين هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. ياالله
21-من بي تو دمي قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد
گربر تن من ، زبان شود هرمويي يک شکر تواز هزار نتوانم کرد. يا الله
22- شب خيز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند
هرجاکه دري بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. ياالله
23-يارب به دونور ديده ي پيغمبر يعني به دوشمع دودمان حيدر
برحال من از عين عنايت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نيفتم زنظر. يااللهيارب زکرم بر من درويش نگر در من ، منگر در کرم خويش نگر
هرچند نيم لايق بخشايش تو برحال من خسته ي دل ريش نگر. يا الله-
25-يارب در دل به غير خود جامگذار در ديدهي من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم زمن نمي آيد کار رحمي رحمي مرا به من وامگذار. ياالله
26-مجنون وپريشان توام ، دستم گير سرگشته وحيران تو ام ف دستم گير
هربي سروپا چو دسگيري دارد من بي سر وسامان توام ،دستم گير.ياالله
27-اي سر تو در سينه ي هر محرم راز پيوسته در رحمت تو بر همه باز
هرکس که به درگاه تو آورد نياز محروم زدرگاه تو کي گردد باز. يا الله
28-در هر سحري با تو هميگويم راز بر درگه تو همي کنم عرض نياز
بي منت بندگانت اي بنده نواز کارمن بيچاره ي سرگشته بساز. ياالله
29- الله به فرياد من بيکس رس فضل وکرمت يار من بيکس بس
هرکس به کسي وحضرتي مي نازد جز حضرت تو ندارد اين بيکس کس. ياالله
30-اي جمله ي بيکسان عالم را کس يک جو کرمت تمام عالم را بس
من بيکسم وتو بيکسان راياري يارب تو به فرياد من بيکس رس .يا الله
31-اي واقف اسرارضمير همه کس در حالت عجز، دستگير همه کس
يارب تو مرا،توبه ده وعذر پذير اي توبه ده وعذرپذير همه کس. يا الله
32-دارم گنهي زقطره ي باران بيش ازشرم گنه فکنده ام سر در پيش
آوازآيدکه سهل باشد درويش تو در خور خود کني ومادر خور خويش. ياالله
33- يارب من اگر گناه بي حد کردم دانم به يقين که بر تن خود کردم
از هر چه مخالف رضايتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. يا الله
مناجات سحريا شوخواني در روستاي کوچ نهارجان -قسمت سوم :
---34-يارب تو چنان کن که پريشان نشوم محتاج برادران وخويشان نشوم
بي منت خلق خود مرا روزي ده تا از درتو بر در ايشان نشوم. يا الله
35-يارب زقناعتم توانگر گردان وز نور يقين دلم منور گردان
روزي من سوخته ي سرگردان بي منت مخلوق ميسر گردان. ياالله
36-يارب ز دو کون بي نيازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوي توست بازم گردان. يا الله
37-يارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقايق خواصم گردان
از عقل جفاکار، دل افگار شدم ديوانه ي خود کن وخلاصم گردان . يا الله
38-برگوش دلم زغيب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان
يارب که به دوستي مردان رهت اين گمشده ي مرا به من باز رسان. يا الله
39-يارب تو مرا ،به يار دمساز رسان آوازه ي دردم به همآواز رسان
آنکس که من از فراق او غمگينم اورا به من ومرا به اوباز رسان. يا الله
40-اي خالق ذوالجلال واي بارخداي تا چند روم در بدر وجاي به جاي
يا خانه ي اميد مرا ،در بربند يا قفل مهمات مرا در بگشاي. يا الله
41-يارب نظري برمن سر گردان کن لطفي به من دل شده ي حيران کن
با من مکن آنچه من سزاي آنم آنچ ازکرم ولطف توزيبد آن کن. ياالله
42-يارب يارب کريمي وغفاري! رحمان ورحيم وراحم وستاري
خواهم که به رحمت خداوندي خويش اين بنده ي شرمنده فرو نگذاري. يا ا لله*
*-اشعار فوق که درسه قسمت تقديم کاربران عزيز شد هر شب سحرگاهان ياهنگام سحر تعدادي ازاين ابيات توسط شوخوانان يامناجات خوانان در پشت بام مسجد وياچندبام بلند روستا خوانده ميشد وسينه به سينه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان ياد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدياد مي دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بيدار کردن مردم خوانده شود وهيچ کس هم نمي دانست که اين اشعاراز چه کسي است وميگفتند ازقديم بزرگان آن را ميخوانده اند وديگران وجوانان آن را از قديمي تر ها ياد ميگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زياد وجسجوي فراوان تعدادي از اين ابيات را در رباعيات ابوسعيد ابي الخيريافتم وتعداد کمتري راهم در ميان رباعيات خواجه عبدالله انصاري مشاهده کردم.با آرزوي سعادت براي همه ي روزه داران.محمد حسن اسايش----
----باسمه تعالي -------
-----مراسم نيمه رمضاني در روستاي کوچ نهارجان بيرجند--------------
يکي از مراسم زيبايي که درماه رمضان درروستاي کوچ نهارجان وبسيار ي از روستاهاي ديگر شهرستان بيرجند انجام مي گيرد .مراسم نيمه رمضاني است به شرح ذيل انجام ميگيردوحال وهوايي دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتي افرا د سي تا چهل ساله هم در آن شرکت ميکنند .وبه شرح زيراست .ابتدا درشب ميلاد امام حسن مجتبي که نيمه ماه رمضان است ساعتي که از غروب مي گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در ميدان روستا جمع ميشوند وچند صلوات ميفرستند تا ديگر جوانان هم به آنهابپيوندندووقتي جمعيت زياد شد ازيک سمت ده ويا از بالاي روستا شروع مي کنند ودر در ب هر منزل اشعاري را ميخوانند ودر پايان صاحب خانه مواد خوراکي مثل گردو يا بادام يا شکلات يا نخود وکشمش ويا مواد خوراکي ديگر واگراين مواددر خانه نبود مبلغي پول به جوانان هديه مي دهند ودر آخرسر که همه ي منازل به پايان رسيد وکيسه ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بين افراد تقسيم مي کنند البته اگر چند جوان زيرک آن را نربايند وديگران را قال نگذارندکه اگر هم اين کار را انجام دهند از باب شوخي است ومي خواهند شادي ونشاط بيشتري به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادي کنند.اما نحوه ي انجام مراسم چنين است:يک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهايي شروع به نام بردن اسم صاحب خانه مي کند و مثلا مي گويد :حاجي غلامحسين رابلند کنيد.همه افراد همصدا جواب مي دهند :آمين وبازهمان فرد سردسته ادامه مي دهد:بارنگ سرخ .همه باز مي گويند :آمين.با مشت پر.آمين واو ادامه مي دهد: بازن وبچه .همه مي گويند:آمين .بااشتر کجاوه .آمين.برسانيد به حج وکربلا .همه مي گويند : آمين.چون به پايان دعاي اوليه رسيدند همه ي افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذيل ذيل ميکنند :رمضان آمدآمد رمضان رمضان آمد با سيصد سوار چوب برداشته که يا روزه بدار -روزه ميدارم لاغر ميشوم -گر نمي دارم کافر مي شوم حق يامحمدمحمد يا علي حق يامحمد -حسين بن علي حق يامحمد .2-آندم که سر حسين ره بر نيزه زدندحق يامحمد مرغان هوا به چهارطرف خيمه زدند حق يامحمد .مرغان هوا وماهيان در ياحق يامحمد از بهر حسين چوسنگ برسينه زدند حق يامحمد محمديا علي حق يامحمد .حسين بن علي حق يا محمد .3-
سرسنگ آجين سنگ افتيده هل علي ميرزا به جنگ افتيده حق يامحمد .هل علي ميرزا کو لشکر توحق يامحمد.کفتران خيمه زده بر سر تو حق يامحمد محمديا علي حق يامحمد حسين بن علي حق يامحمد .
4-اين سرا از کيست روبر باده حق يامحمد يک پسر دارند نودوماده حق يامحمد .اين سرا از کيست روبر روزه حق يامحمد .يک دختردارند او گلدوزه حق يامحمد محمد يا علي حق يا محمد حسين بن علي حق يامحمد.
5اين سرا از کيست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .اين سرا از کيست دهلونه دراز ما طمع داريم بشقاب پياز حق يامحمد. محمد يا علي حق يامحمد.حسين بن علي حق يامحمد .6-اين سرااز کيست خش خش ميايه(مي آيد) .طبق نقره وکشمش مييايه (مي آيد) .اين سرا از کيست حوضي کنده اند دشمنان اينار(اينهارا) بوج کنده اند
حق يا محمد محمد يا علي حق يا محمد .حسين بن علي حق يا محمد .در اين جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پايان مي رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روي سيني آماده کرده وبه انبار دارگروه يا سر دسته ي گروه تقديم وهديه مي کند وگروه روانه ي منزل بعدي ميگرددتا همين مراسم را بر درب منازل همه اهل روستاتکرار کنند وهديه شان را بگيرند ودرآخر سرهم بين افراد عادلانه تقسيم کنند وشب به پايان رسد.البته گاهي بعضي افراد ازباب شوخي وسرگرمي در آخرکار کيسه حاوي مواد خوراکي را درمي ربايندوفرار مي کنند ودقايقي ديگران دنبال آنها مي گردند تاربايندگان را پيدا کنند ووقتي آنها را پيدا کردند موادرا با خنده وشادي ونشاط بيشتري بين افراد تقسيم مي شود ومراسم بپايان ميرسد وهمگي به خانه هايشان با شور وشادي وشعف باز مي گردند تابراي سحري ديگر آماده شوند .اين شرح مختصر مراسم نيمه رمضاني بود در روستاي کوچ نهارجان بيرجند .محمد حسن اسايش..-----
فلك داني چه ظلمي از تو برزهراي اطهر شد چه بيدادي زتو بر فاطمه بعد از پيمبر شد
مگر آن گفته هاي شاه خاتم رفته از گوشت كه بعد ازرحلت او فاطمه از غم مكدر شد
بگفت احمد مكرر فاطمه بضعه مني چرانسبت به او پس ظلمها زامت مكررشد
همان زهرا كه احمد زاحترامش گفت با امت دريده نامه ي ارثش زخصم شوم كافر شد
نخشكيده هنوز از آب غسل شاه خاتم كفن كه نار ظلم در باب سرايش شعله آور شد
دل بشكسته اش اورا نبود بس در غم بابش كه پهلويش شكسته آن چنان از ضربت در شد
نبود بس سينه اش را ناله هاي جانگداز غم كه آزرده زميخ در زاعداي ستمگر شد
نبود بس تيرگي روز در چشمش زهجر باب كه نيلي آنچنان از سيلي آن رخسار انور شد
زضرب تازيانه دشمن دين بازويش راخست مصيبت ديده اي را تسليت آنسان مقرر شد
چرا حبل جفا بر گردن حبل المتين بستند چرزا مغلوب دست روبه دون ،شير داور شد
قضا بر بست دست شير حق را ورنه در آندم كجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد
ز لطف مرتضي و آل پاك اوست كاندر طوس بدوران مرثيه خواني ، مدامي شغل (آذر) شد .
اثر طبع آذر خراساني -به نقل از جلد اول ديوان آذر -صص-۵۵-۵۶ -چا پ سوم -۱۳۴۸ شمسي انتشارات طوس----
-----کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا
آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر
مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین
شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد ،شور محشرشد
غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد
شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----
آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم
زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،
زینب وکلثوم شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---
آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،
دیده تر گردید نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید
اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----
آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار
زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار عندلب آسا توده یطاها در غم بابا
می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----
آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا
در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر
باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی -------کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا
آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر
مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین
شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا------آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد ،شور محشرشد
غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ف تیره اختر شد
شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان شد بپا شورعزا ، آه وواویلا----
آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم
زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،
زینب وکلثوم شد بخون سر شنا ، آه وواویلا ---
آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،
دیده تر گردید نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید
اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا ----
آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار
زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار عندلب آسا توده یطاها در غم بابا
می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا----
آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا
در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر
باخروش وناله ها ، آه وواویلا ----به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی ---------
بمناسبت شهادت علی ابن ابیطالب (ع) -قسمت دوم:از نادعلی کربلایی:
لرزه در عرش علا افتاده غرقه خون شیر خدا افتاده میرسد ناله ای از عرش برین کشته شد شیر خدا رهبر دین
آنکه در خانه ی حق گشت پدید شد به معراج خداوند ، شهید آنکه غمخوار یتیمان می بود غرقه خون گشت براه معبود
راد مردی که صلونی می گفت فرق بشکافته در بستر خفت
آنکه تکمیل شده دین از او لاله رنگ است زخونش سر ورو
آنکه در خانه ی حق بت بشکست در شب قدر به ایزد پیوست
کشته شد آنکه بدی یاور ویار به یتیم وبه اسیر وبیمار
آه آه از ستم قوم دغا کشته شد حجت حق ، شیر خدا
از ستم کاری ابن ملجم غوطه ور (کرببلایی) در غم
نقل :از صص 57-58 ارمغان کربلا -اثر نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---
صفحه قبل1...910111213...16صفحه بعد

